پارادایمی جدید در جغرافیا
«آينده پژوهي» پارادايم جديدي در جغرافيا
قسمت اول
اشاره : هرچند آينده پژوهي هنوز، در مقام يك فعاليت پژوهشي، بيشتر به يك برنامه تحقيقاتي شبيه است تا يك پارادايم تمام عيار، اما چشم انداز آينده براي رشد و تكامل اين پارادايم و تبديل آن به يك پارادايم جا افتاده، روشن است و از ديدگاه معرفت شناسانه محدوديتي در اين زمينه براي آن وجود ندارد. از اين رو در طي چند بخش به بررسي اين پارادايم جديد و ارتباط آن با علم جغرافيا خواهيم پرداخت. در اين بخش به معرفي کلي اين پارادايم مي پردازيم.
پارادايم آينده پژوهي
اگر بخواهيم انسان خوبي باشيم، ناگزير بايد آينده پژوه باشيم. از منظر آزادي انسان، تصور آينده هاي گوناگون و سپس انتخاب ميان آنها موضوع بسيار حائز اهميتي است. عكس اين مدعا هم درست است. براي اينكه آينده پژوه خوبي باشيم، بايد بخواهيم كه انسان خوبي باشيم، و به عبارت ديگر، نگران رفاه و سعادت ديگران باشيم. در اين راستا لازم است بصيرت افراد نسبت به آينده به دانشي فراتر از اينكه " آينده چه هست؟" و حتي فراتر از اينكه "چه مي تواند باشد؟" مجهز شود. جان كلام، اين بصيرت بايد به احساسي از اينكه " آينده چه بايد باشد؟" مسلح گردد.
هدف عمده من ارائه توجيه و دليل براي سناريوهاي هنجاري آينده پژوهي است، با اين وجود اهداف ديگري به همان سترگي را هم دنبال مي كنم- اهدافي كه مرا در رسيدن به هدف اصلي ام ياري مي دهند. به منظور دست يابي به توجيهي قانع كننده براي سناريوهاي هنجاري بايد ماهيت مطالعات آينده پژوهي را در بافتي گسترده از رشته هاي دانشگاهي دوباره بررسي كنيم. اگر چيزي تحت عنوان « آينده پژوهي» وجود دارد ( مانند طراحي آرم يك شركت به صورت زيبا و فريبنده، يا هر نوع بحث و گفتگويي درباره آينده) آيا نوعي هنر است؟ نوعي دانش است؟ يا به عقيده بسياري، مشتي بيم و اميد است كه لباس دانش به تن كرده است؟
«آينده انديشي» Futures studies يا «مطالعات آينده» كه از آن در زبان فارسي با عناوين ديگري نظير «آينده نگري» ، «آينده پژوهي» ، «آينده شناسي» و نظاير آن نيز ياد مي شود،(۱) حوزه پژوهشي نسبتاً نو پديدي است كه قلمرو آن همه عرصه هاي معرفت نظري و تكاپوهاي علمي آدمي را درمي نوردد و نتايج حاصل از آن مي تواند تأثيرات گسترده اي در هر يك از اين عرصه ها داشته باشد.
آينده انديشان، در هر عرصه اي كه به فعاليت اشتغال دارند، با ابتنا به اين آموزه كه «آن چه قابل تصور است امكان پذير است» مي كوشند از ميان همه امكانات موجود در عالم، تا آن جا كه قوه تخيل خلاقشان اجازه مي دهد، شمار هرچه بيشتري را متصور سازند و آن گاه از ميان اين حالات ممكن، آينده هاي محتمل را مشخص سازند و سپس از ميان اين احتمالات، مطلوب ترين ها را توصيه كنند.
از ديدگاه معرفت شناسي يكي از مهم ترين و سرنوشت ساز ترين پرسش هايي كه درخصوص اين حوزه پژوهشي مطرح مي شود، آن است كه: آيا آينده انديشي يك علم (science) ، در معناي جديد اين واژه در فلسفه علم، به شمار مي آيد؟ يعني آيا يافته هاي اين حوزه، مجموعه اي از حدس ها و ابطال هاست كه به قصد شناخت واقعيت عيني ساخته و پرداخته مي شود و به همين اعتبار در برخورد با اين واقعيت، بالقوه قابل ابطال شدن است؟ يا آنكه دعاوي مطرح شده در اين حوزه، نوعي تمناي محال و سوداي خام است كه در قالب آرزوهاي فرافكنده شده به آينده تجلي مي يابد؟
اهميت اين پرسش در آن است كه تنها در صورتي كه بتوان از شأن معرفت بخشي آينده انديشي دفاع كرد، مي توان براي آن موقعيتي به منزله يك علم تجربي در ميان ديگر علوم، قائل شد. در عين حال از آن جا كه كسب معرفت دقيق به پيرامون، با بقاي آدمي ارتباطي وثيق دارد و از آن جا كه آدمي اساساً بر مبناي انتظاراتش از آينده، فعاليت هاي خود را تنظيم مي كند، احراز جنبه معرفت بخشي براي آينده انديشي، اهميت و ضرورت اين رشته را بيش از پيش تثبيت خواهد كرد، در حالي كه فقدان جنبه معرفت بخشي، منزلت اين حوزه را تا حد نوعي ادبيات تخيلي تنزل خواهد داد.
مقصود از معرفت در اين متن، معرفت شخصي يا ذهني نيست، بلكه معرفتي است كه به نحو عيني، يا لااقل بين الاذهاني، ميان افراد قابل دسترس و سنجش و نقد و ارزيابي است. اين نوع معرفت، در عين حال از خاصيت انباشت و اضافه شدن و نيز رشد (به معناي حذف خطا و بهبود محتوا) برخوردار است.
اما آينده انديشي ظاهراً در احراز شأن معرفت بخشي با مشكلي اساسي روبه روست. فلاسفه از قديم الايام كوشيده اند تا براي معرفت، به تعبيري كه ذكر شد، تعريفي دقيق عرضه كنند.
اكنون هرچند تعاريف ظاهراً متفاوتي براي اين مفهوم اساسي پيشنهاد شده، اما اين تفاوت ها چنان نيست كه امكان دستيابي به فهم مشترك را درباره مفهوم اساسي «معرفت» سلب كند. با اين حال، همه اين تعاريف، به شرحي كه خواهد آمد، براي آينده انديشي ظاهراً مشكل افزا هستند.
افلاطون در حدود ۲۵۰۰ سال پيش معرفت را «باور صادق موجّه» تعريف كرد و اين تعريف از سوي شمار كثيري از متفكران در طي قرن ها عيناً پذيرفته شد. در قرن بيستم كساني، با مطرح ساختن نمونه هاي نقضي، نشان دادند كه تعريف افلاطوني از معرفت، جامع و مانع نيست.
در برابر تعريف بالا، گروهي از فلاسفه تعريف بديلي را به صورت «باور صادق كسب شده از مجاري قابل اعتماد» پيشنهاد كردند و گروهي ديگر ، آن را مجموعه اي از حدس ها و فرض ها اعلام داشتند كه در هر زمان به قصد بازنمودن واقعيت و ارائه گزاره هاي صادق از واقعيت، مطرح شده اند و در برابر تلاش هاي سختكوشانه ما براي ابطال، سرسختانه مقاومت كرده اند.
آينده انديشي در مقام علمي كه هدفش كسب معرفت اصيل است، در برابر هر يك از اين تعاريف با مشكلاتي جدي روبه روست. از آن جا كه از يك سو آينده هنوز تحقق نيافته و از سوي ديگر صدق گزاره هاي ما در گرو انطباق با واقع است، شأن واقع نماييِ گزارش هاي آينده انديشي و گزاره هاي اين حوزه پژوهشي در هاله اي از ابهام قرار مي گيرد، اما عدم تحقق آينده، تنها مشكلي نيست كه اين حوزه، از يك ديدگاه معرفت شناسانه با آن روبه رو است.
آينده انديشي، به يك اعتبار دقيق، يك «علم تركيبي» hybrid » است كه از دو مؤلفه متمايز توصيفي و تجويزي تشكيل شده. هر يك از اين دو مؤلفه به نحوي متفاوت از ديگري با «واقعيت» ارتباط برقرار مي كنند و هر يك از نحوه هاي برقراري ارتباط، مشكل معرفتي خاصي را براي آينده انديشي پديد مي آورد.
در قلمرو«توصيف »، دانشمند آينده انديش (در هر حوزه اي كه بنا بر تخصص خود در آن سرگرم فعاليت است) همچون ديگر محققان در همه شعبه هاي علوم جديد، با استناد به شرايط اوليه زمان حال و شرايط حدي و مرزيِ مربوط به زيست محيط و با تكيه به نظريه هايي كه در قلمرو فعاليت خويش اختيار دارد و يا ابداع مي كند، چنانكه گفته شد، ابتدا به توصيف آينده هاي ممكن الوقوع Possible Futures اقدام مي ورزد و آن گاه از ميان اين آينده هاي ممكن الوقوع، محتمل ترين آنها را، با بهره گيري از انواع روش هاي كمي و كيفي، مشخص مي سازد.
از جمله اين روش ها مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
سناريو نويسي، مدل سازي، درخت هاي تصميم گيري decision trees، شبيه سازي simulation، بررسي روندها trend exploratio، روش دلفي، پيش نگري forecasting، تحليل شكلي morphological analysis و منطق موقعيت situational و نظاير آن.(۲)
مشكل مربوط به گزاره هاي ناظر به آينده درخصوص اين بخش از آينده انديشي مطرح مي شود. اما از آن جا كه پيش بيني روندهاي آينده بر مبناي اطلاعات موجود و يا با بهره گيري از قوانين و نظريه هاي كلي، امري است كه در همه علوم تجربي رواج دارد، آن دسته از گزاره هاي آينده انديشانه كه وظيفه اي كم وبيش مشابه را در قلمروهاي مختلف آينده انديشي بر عهده دارند، از حيث معرفت بخشي، مشمول همين حكم كلي خواهند بود و واجد ارزش صدق به شمار مي آيند. از اين گذشته، به شرحي كه در انتهاي اين يادداشت خواهد آمد، مي توان برخوردار بودن اين نوع گزاره ها را از ارزش صدق به نحوي ديگر نيز توضيح داد.
در قلمرو «تجويز»، دانشمند آينده انديش مي كوشد با توجه به محتمل ترين روندهايي كه شناسايي كرده، شرايط و راهكارهايي را براي تحقق مطلوب ترين آنها توصيه كند. در اين حال گزاره هايي كه از جانب دانشمند آينده انديش پيشنهاد مي شوند، جنبه توصيفي نخواهند داشت، بلكه در قالب تجويزهايي كه رابطه ميان اهداف و وسايل را بازگو مي كنند، ظاهر مي شوند.
پرسش مهمي كه در اين جا مطرح مي شود اين است كه آيا گزاره هاي تجويزي آينده انديشي مي توانند معرفت بخش باشند يا آنكه اين قبيل گزاره ها به دليل ماهيت تجويزي، اساساً مشمول صدق و كذب واقع نمي شوند.
اگر نتوان براي بخش تجويزيِ آينده شناسي، ارزش صدق قائل شد، شأن معرفت بخشي و علمي بودن اين رشته نوپديد از ميان خواهد رفت و قابليت آن به حد برخي توصيه هاي بعضاً بصيرت بخش تنزل خواهد يافت.
خوشبختانه فيلسوفان تحليلي در زمينه گزاره هاي تجويزي و ارزش صدق آنها تحقيقات گسترده و دقيقي انجام داده اند و مشخص ساخته اند كه مي توان براي برخي از گزاره هاي تجويزي، كه از آنها با عنوان تجويزها يا هنجارهاي فني technical norms ياد مي كنند، ارزش صدق درنظر گرفت.
اين قبيل تجويزها، برخلاف تجويزها يا هنجارهاي تنجيزي categorical norms، تجويز را به صورت شرطي و در قالب فرمول ذيل به انجام مي رسانند(۳):
۱. اگر قصد دست يابي به نتيجه R را داريد و يا باورتان اين است كه در شرايط C واقع هستيد، اقدام A را انجام دهيد.
قضيه بالا صادق است، اگر انجام عمل A در شرايط C، شرط لازم يا ضروري a necessary condition (و يا در يك حالت ضعيف تر، شرط احتمالي كافي ( a probable sufficient condition) تحقق R باشد.
براي نشان دادن صدق گزاره بالا بايد نشان داد كه
۲. عمل A در شرايط C علت تحقق وقوع R است.
صدق گزاره شرطي اول و گزاره توصيفي دوم را مي توان در فضاي ممكني كه به وسيله يك مدل مناسب توصيف مي شود و با فرض هاي مناسبي كه با دقت مشخص شده اند، تقريب خوبي از جهان واقعي به شمار مي آيد، بررسي كرد. در اين نوع بررسي و ارزيابي، از نظريه هاي علمي كه در هر يك از حوزه هاي مورد توجه آينده انديشي كاربرد دارد، و يا روش هاي تقريبي رياضي و شيوه ها و داده هاي تجربي، استفاده به عمل مي شود. اين نوع رهيافتِ متكي به مدل theoretic approach در عين حال، به شيوه اي كه فيلسوفان رئاليست توضيح مي دهند، مي تواند ارزش صدق گزاره هاي توصيفي مربوط به بخش اول آينده انديشي (آينده هاي امكاني و احتمالي) را تضمين كند.
اين رويكرد از يكسو عينيت رهيافت هاي آينده انديشانه را تضمين مي كند و جايگاه دستاوردهاي اين حوزه پژوهشي را در ميان ديگر رشته هاي علمي استوار مي سازد و از سوي ديگر جنبه هاي تجويزي آينده انديشي را، كه در عمل به اين حوزه علمي صبغه نوعي «علم طراحي واقعيت» design science اعطا مي كند، محفوظ نگاه مي دارد.
براساس آنچه گفته آمد، هرچند آينده انديشي هنوز، در مقام يك فعاليت پژوهشي، بيشتر به يك برنامه تحقيقاتي شبيه است تا يك رشته علمي تمام عيار، اما چشم انداز آينده براي رشد و تكامل اين حوزه و تبدل آن به يك علم جا افتاده، روشن است و از ديدگاه معرفت شناسانه محدوديتي در اين زمينه براي آن وجود ندارد.
این وبلاگ متعلق به مهدی سقایی دانش آموخته مقطع دکتری جغرافیا است. اهم مباحث مطرح شده در این وبلاگ، شمول مختلفی از مباحث تخصصی علم جغرافیا را در برگرفته که به نقد قدرت با رویکرد فضایی / مکانی می پردازد و البته نقد رادیکال علم جغرافیا در کشور نیز از جمله این مباحث است.