خبرکوتاه بود و جانکاه ، خلاصه در چند واژه ،  که حتی از شنیدن آن هراس داشتم. حالا اتفاق افتاده بود. خبر فوت پدرام در تیک و تاک حیرانی و ناباوری به زانویم درآورد و تمامی رویاهایم را در همراهی اش در این روزهای خاکستری ام بر باد رفت. دیگر از دست کلمات دلباخته من نیز کاری برنمی آید.

حال در سوگ پدر " کلافه از کنار این همه آدم / گذشته سنگین هزار مگوی گریه را می گذرم" . پدری که در دو نظام زیست و جز رنج نصیبی نبرد و اکنون در پایان راه زندگی اش ، ارثی از رنجی جانکاه برجای نهاده است و من سهم خویش را ارث رنج پدر بر دوش می کشم تا...

" علم پدر آموخته ام من!

چون او همه در دام بلا سوخته ام من

چون او همه اندوه و غم اندوخته ام من "