رفیق واژه ای مرده است که پاستوریزه شده در حد دیالوگ های روشنفکرانه که پز چپ بودن را تداعی کند فارغ از معنا. پشت هزاران اسم مستعار که هی تکرار می شود در این عروسک بازی فضای مجازی و در دنیای واقعی رفیق به معنای نردبان است که باید از آن بالا رفت و به مقصود رسید  فرقی ندارد که چند پله باشد فقط باید بالا رفت.
در جایی که به هر طرف رو میکنی واقعیت عریان پول ، نسخه می پیچد که در آن رفاقت حل می شود در منجلاب سودجویی و دروغ  و  نقب می زند تا اعماق خیانت که دلخوش کند به حساب بانکی . مطلق سیاه و سفید، یا برنده ای یا بازنده. نه لیاقت معنا دارد نه شایستگی ، معیار تنها دریوزه گری قدرت است و استادی در ریاکاری و اینکه  چقدر میتوانی سرخم کنی تا حد کمال.
درهم آمیختن تداعی نردبان با خیانت و کمی چاشنی حماقت ، معجون رفاقت را در اذهان جامعه ای شکل می دهد که تا ژرف ترین عمق هستی خود، سهمناک ترین ستم ها را از قدرت تاب می آورد و می آموزد که چگونه بی هیچ شکایتی خود آن را بازتولید کند در روابط اجتماعی مابین خود و دیگران که بر آن نام رفاقت می نهد.