فرصتی مهیا شد تا مطالعه کتاب « چرا عقب مانده ایم؟ جامعه شناسی مردم ایران» نوشته محمد علی ایزدی را به پایان برسانم. در واقع باید خیلی پیشتر مطالعه کتاب را به پایان می رساندم ولی فقدان جذابیت لازم تحلیل در اینگونه مباحث، مطالعه کتاب را کند می نمود.با این وجود به امید یافتن تحلیل یا بحثی درخور، که بتوان در قالب « تباهی حیات اجتماعی در ایران» مورد استناد قرار گیرد، مطالعه کتاب را به پایان رساندم. شرح زیر شمای مختصری از مباحث کتاب است.

کتاب همچون دیگر کتاب های منتشر شده در این موضوع که به بررسی عوامل و دلایل عقب ماندگی ایران می پردازد در آغاز نویسنده با احتیاط تا جایی که به خودشیفتگی تاریخی ناشی از یکتاباوری مخاطبان ایرانی برنخورد به تشریح موضوع و دلایل آن پرداخته و سعی دارد که با ضرب آهنگی ملایم ضرورت پرداختن به موضوع را گوشزد نماید. عمده رویکرد نویسنده بر یک تخیل جامعه شناختی مبتنی بر فرد و خلقیات آن استوار بوده و کندکاوی پیرامون روانشناسی اجتماعی ( هرچند به صورتی ساده ) جامعه ایران را پی می گیرد.پیش فرض نویسنده بر این امر استوار است که « جامعه ما عقب­ افتاده و به همین دلیل در آن جهل و ظلم و فقر وجود دارد» و این عقب ماندگی ناشی از آن است که « اکثر افراد جامعه ما از نظر روانی آسیب­ دیده­ اند و خلقیات و عقب­­ ماندگی­ هایمان معلول آن است».

 نویسنده می پرسد؛ چرا ما ایرانیان چنین خصوصیات اخلاقی یعنی چنین رفتار و گفتار و کرداری داریم؟آیا اینها ارثی است؟اکتسابی است؟بیماری است؟اگر بیماری است ،چگونه بیماری است؟آیا علاج دارد؟ «به نظر می رسد قبل از هر اقدام اصلاحی،اولین سؤالی که برای جامعه شناسان و سیاستمداران و علاقه مندان به نجات مردم ایران از همۀ عقب افتادگی ها باید مطرح باشد،چگونگی خلقیّآت ایرانیان،پیدایش آن و راه بر طرف کردن معایب احتمالی آن است.بدین منظور و قبل از اینکه جامعۀ خودمان را از نظر روانی بشناسیم ،لازم است از یافته های علمی که در زمینۀ شناخت انسان به طور اعم تا کنون به دست آمده است،مطالبی بیان کنیم و بعد به طور اخص در مورد شناخت ایرانیان بحث نماییم.»

کتاب شامل سه فصل است که در فصل اول چرا ما «عقب» مانده ایم ؟ به بررسی دلایل عقب افتاده بودن جامعه ایران با بررسی تعدادی نظریه های دستچین شده همچون استعمارگران، سیستم سلطنتی، حاکمیت هزارفامیلی، منابع نفتی، دین اسلام، بی سوادی و شخصیت اخلاقی می پردازد.در مواجهه با بررسی این دلایل عقب ماندگی، نویسنده با استناد به احکام کلی و کلیشه ای در دلایل ذکر شده جز دلیل شخصیت اخلاقی می کوشد. فارغ از آنکه دلایل ذکر شده نه همه دلایل بوده و هم آنکه تاثیرگذاری هر یک از دلیل ذکر شده در فرایند غیرخطی از حیات اجتماعی تاثیری شگرف به واقعیت امروزی ما نهاده است و مثال بارز آن موقعیت جغرافیایی، تطور امر دینی در تسری عافیت طلبی فردگرایانه در اجتماع، گذارها، گسست ها و پیوست های حیات اجتماعی در امر تاریخ و دلایل دیگر که هریک می تواند در شکل دادن به آنچه هستیم ، تلنگری بر تارک حیات اجتماعی ما زده و یا سدی از سیلاب های بنیان فکن را ویران کرده باشد. به همین سبب نویسنده در این فصل بسیار ابتدایی از دلایلی که خود دستچین کرده می گذرد تا دلیل خود را در عقب ماندگی ما ایرانیان برجسته کند[1].

  فصل دوم کتاب شخصیت اخلاقی ما ایرانیان با دو بخش نظریات خارجیان درباره ما ایرانیان ( هردوت، گزنفون و ...) و نظریات خودمان درباره خلقیاتمان ( سعدی، فردوسی و...) آغاز می شود و به بررسی بسیاری از ویژگی های اخلاقی افراد جامعه همراه با مثال های فراوان می پردازد.در این فصل به نسبت گستره تحلیلی نویسنده وسعت یافته است. در قسمت 3 از فصل دوم که به « مشاهدات و ملاحظات بر آنچه می گوییم و می کنیم» به بررسی مورد برخی از خصوصیات اخلاقی ایرانیان می پردازد. عزت نفس یا فیس و افاده،گاهی به من چه و به توچه و گاهی دایه مهربان تر از مادر، تجسس و دخالت در کار همه، علامه دهر احترام شئونات، اصل و نسب، استهزاء غیبت و بدگمانی، عجله،بی بند و باری و سمبل کاری، فرار از نظم و برنامه و... از جمله خصوصیات اخلاقی هستند که نویسنده به بررسی آنها می پردازد.



[1] ـ در مطالعه این فصل از کتاب، کتاب های جلد سفید دهه 1350 را به یاد خواهید آورد که در رد نظریه های مخالف  با احکام کلی و تمثیل های کلیشه ای قلم فرسایی می کردند.