هرچند نویسنده در این بررسی به درستی روی بسیاری از خصوصیات اخلاقی افتضاحی انگشت می گذارد که جامنعه ما را آکنده است ولی این که نویسنده این خصوصیات را متبلور حال می داند واز پیشینه تاریخی شکل گیری چنین خصوصیاتی می پرهیزد و یا حتی به حساب نمی آورد خود تحلیل را دچار نقص می کند. آنجا که نویسنده بیان می دارد« استفاده از تاریخ را به عنوان مبنای کار به دو دلیل کنار گذاشته ام. اول اینکه چون متاسفانه کتاب های تاریخی ما اکثرا شرح حال قلدران موفق است. آن هم با اغراق گوئی هایی که همیشه نسبت به اصالت آنها در شک بوده ام... دوم ومهمتر اینکه اگر تاریخ صددرصد هم صحیح باشد، حداکثر به ما می گوید: مردم ایران در قدیم کی بوده اند؟ ولی نمی گوید: هم اکنون کی هستند؟ و چه می کنند؟»(ص،27 و 28). چنین نگاهی به نفی امر تاریخی در بافتارمندی حیات اجتماعی امروز جز نادیده گرفتن واقعیت های نیست که بدون آنها تحلیل متکی به حال نمی تواند دقیق و درست باشد.

فصل سوم کتاب تحلیل شخصیت اخلاقیمان قوی ترین فصل کتاب است که علل آسیب دیدگی را بیان می کند و سعی می کند راه درمان را به ما نشان دهد. در این فصل نویسنده، بعد از معرفی سه شخصیت نظریه اریک برن و افزودن شخصیت رفاقتی ( شخصیت برگرفته از دوستان و رفقا) بر این نظر است که شخصیت بالغی (منطقی) کودکان ایرانی به سه دلیل عقیم می ماند و یا شدیدا معیوب و ضعیف می شود : اول، تناقض و تباین و دروغ های فراوانی که در بین حرکات و سخنان اطرافیان ملاحظه می کند. دوم، رفتار آدم های بزرگ نسبت به خود کودک که همیشه رفتاری تحت سیطره شخصیت های والدینی و کودکی توام با تحقیر شدید یا حمایت زائد برنیاز و یا شوخی بازی بوده است . سوم، رفتار آدم های بزرگ با خودشان غیر از رفتاری است که با کودک دارند (ص 256) اریک برن می گوید:در هر انسانی سه شخصیِت موجود است:

- شخصیت والدینی

- شخصیت کودکی

- شخصیت بالغی

  شخصیت والدینی حالتی است که وقتی بر انسان مستولی شود،شخص احساس می کند که از همه بالاتر،قوی تر و عاقل تر است.می خواهد تحکّم کند،همان طور که معمولاً پدر و مادرها خود را محق می دانند که نسبت به بچّه هایشان تحکم نمایند.شخصیت کودکی حالتی است که انسان را اسیر احساسات خویش می نماید.خود را کوچک و زبون می داند؛یعنی همان حالتی که در دوران خردسالی و کودکی داشته است.شخصیت بالغی حالتی است که صاحبش را اهل منطق و استدلال می کند.هر فکری و هر حرفی را با دلیل و برهان می پذیرد و با دلیل و برهان ارائه می دهد.برای دیگران همان احترام و ارزشی را قائل است که برای خود قائل است.نه خود را بالاتر از دیگران می بیند و نه پایین تر.

فردی که از نظر روانی سالم است کسی است که شخصیت بالغی او کاملاً آزاد شده است؛یعنی همیشه وجودش برای انجام هر کاری در کنترل شخصیت بالغی اوست.شخصیت های دیگر(والدیند و کودکی) او نیز در عین مجزا بودن،موجود هستند و این بدین معناست که در موارد مختلف،آمار و اطلاعات لازم را از شخصیت والدینی،از شخصیت کودکی و از واقعیّات موجود زندگی می‌گیرد،حلّاجی می کند و تصمیم لازم را اتخاذ می نماید.البته هر قدر آمار و اطلاعات بیشتری در اختیارش باشد،امکان صحّت تصمیمات متخذه اش زیادتر خواهد بود.

کودکی که به شخصیت بالغی اش اجازۀ رشد داده شده است- یعنی در دوران کودکی دروغ نشنیده،در برابر عمل ها عکس العمل های منطقی دیده و بزرگتر ها با او رفتاری با شخصیت بالغی داشته اند- نتیجتاً شخصیت بالغی آزاد شده و سالمی پیدا کرده است.چنین کودکی در بزرگی وسعت نظر پیدا می کند،با نگاه هایی دقیق دنیا را عمیقانه می نگرد،معنی فلسفه و مذهب را می‌شکافد و اکثر مسائل را با همۀ پیچیدگی هایش حل می کند.

کسانی که به شخصیت بالغی شان اجازۀ رشد داده نشده است،ولو اینکه حقیقتاً هم بخواهند و با تمام وجود تلاش کنند،باز هم قادر به تصمیم گیری نخواهند بود.اگر این افراد دفعتاً مستقل شوند شدیداً احساس سرگردانی می کنند و همیشه می خواهند گناه ندانم کاری ها و شکست هایشان را به گردن کسی یا چیزی-یعنی به گردن کسی یا چیزی- یعنی به گردن خارج از وجود خودشان بیندازند.اینها نمی دانند چه می خواهند.همیشه به امید اینکه بالاخره چیزی اتفاق خواهد افتاد،کسی از در وارد خواهد شد و یا خلاصه به یک شکلی به آنها کمک غیبی خواهد رسید،چشم به راهند.[1]  

با توجه به نظریه اریک برن، نویسنده همانگونه که پیشتر بیان شد یک شخصیت رفاقتی به سه شخصیت یاد شده اضافه می کند و در تحلیل های خود جامعه ایرانی را فاقد شخصیت بالغی دانسته و به نسبت شخصیت کودکی، والدینی و رفاقتی به تحلیل خلقیات ایرانیان می پردازد.به عنوان مثال نویسنده پیرامون مشکل ایرانیان در کار گروهی را در چارچوب شخصیت های فوقالذکر اینگونه تحلیل می کند : « احزاب سیاسی که در آنها بعد از مدت کوتاهی یا انشعاب در انشعاب به وجود آمده و خط خط شده اند و یا بکلی از هم پاشیده  و مضمحل گشته اند؛ ولی گروه رفقای منقل و وافور، حمام و گلستان، قمار و شراب، شعر و شاعری و ... سالیان دراز با هم محشور بوده اند. در احزاب و شرکت های تولیدی حرفهای جدی است و شخصیت بالغی قوی لازم است. در جلسات دیگر، غیبت و تفریح و حظ و لذت مطرح است و شخصیت والدینی و کودکی و رفاقتی کافی است»(ص،322)

به باورنویسنده، مهمترین دستاورد مطالعه وی در مورد جامعه ایرانی، یافتن تیپ غالب شخصیتی به نام شخصیت رفاقتی است؛ شخصیتی که سعی در سازگاری میان شخصیت کودکی و والدینی دارد. این تیپ شخصیتی بر خلاف شخصیت بالغی که به انسان ها فارغ از هر‌گونه تبعیضی احترام قائل است و معیار انصاف و عدالت و از همه مهم‌تر قانون را در کارهایش ملاک قرار می‌دهد، تنها رفیق خود را معیار احترام و عمل اجتماعی مثبت قرار می‌دهد و در این حالت، روابط جای ضوابط را در کارها می‌گیرد. در این تیپ شخصیتی هر از گاهی شخصیت کودکی و والدینی نیز با تلطیفی که صورت می‌گیرد نه به صورت اقتدار مستقیم و خشک از سوی شخصیت والدینی بلکه در قالب مراد (شخصیت والدینی) و مرید (شخصیت کودکی) در فرهنگ ایرانی نمایان می‌شود.

فقدان و ضعف شخصیت بالغی در جامعه ایرانی را عامل اصلی عقب‌ماندگی و افتادن در ورطه دو تیپ شخصیت والدینی و کودکی دانست و به تشریح ویژگی‌های شخصیتی این دو تیپ پرداخت. به گفته او در حالت والدینی فرد خود را قوی‌تر و عاقل‌تر از دیگران می‌داند و به هیچ‌عنوان با هیچ منطق و استدلالی مجاب به رفتار قانونی و اجتماعی نمی‌شود. در حالت غالب گشتن شخصیت کودکی هم، دائم اسیر احساسات شده و خود را در برابر دیگری در هر سطحی که باشد کوچک و زبون می‌شمارد.

نویسنده در تبیین ریشه‌های عقب‌ماندگی جامعه ایرانی، دروغ  و دروغگویی را مهمترین عامل این وضعیت دانست و در تحلیل آن به ریشه‌های جامعه‌پذیری دروغ در جامعه ایرانی اشاره کرد. وي در تحلیل‌های خود از جامعه ایران با کمک گرفتن از نظریه روان‌شناختی اریک برن و تیپ‌سازی‌های شخصیتی او در قالب شخصیت والدینی، کودکی و بالغی، تیپ شخصیتی بالغی را شخصیت متعالی انسان اجتماعی معرفی و وجود غالب این شخصیت بین افراد جامعه را عامل اصلی توسعه همه جانبه قلمداد کرد.

در نتیجه گیری هم نویسنده به مدد این تیپ های روانشناختی به ارائه یکسری »چه باید کردها؟»  می پردازد نویسنده باور دارد این آسیب­ دیدگی خوشبختانه علاج­ پذیر است.اینکه راه­های درمان فراوانند، ولی راهی را که فکر می­کنم بنا به فطری و قابل اجرا بودنش بهترین راه باشد، راهی است که پیامبران رفته­ اند. یعنی تبعیت از قانون طبیعی بشر و اصلاح باورهای منحرف شده مردم.


ـ علی محمد ایزدی(1382) چرا عقب مانده ایم؟جامعه شناسی مردم ایران، انتشارات علم، تهران



[1] ـ در رابطه با این تحلیل های روانشناختی و مباحث مربوطه می توانید به کتاب  وضعیت آخر، نوشته توماس آنتونی هریس با ترجمه اسماعیل فصیح مراجعه نماید.