جعفر جوان به مثابه¬ی آموزگاری پاکنهاد
اشاره : متن پیش رو ، مطالبی است که در نکوداشت دکتر جعفر جوان نگاشته شد مراسم نکوداشت ایشان در شنبه 18 مهرماه 1394 برگزار گردید و اینجانب متاسفانه فرصت حضور نداشتم از این رو این مطالب را به آن نکوداشت ارسال کردم و اینجا دوباره بازنشر می دهم.
جعفر جوان به مثابه ی آموزگاری پاکنهاد
نویسنده : مهدی سقایی
آدمی باید دیدن بیاموزد، باید اندیشیدن بیاموزد، باید سخن گفتن و نوشتن بیاموزد: در هر سه، هدف، فرهنگ پاکنهادی است( نیچه،1382).
در آموختن دانش به آموزگارانی نیاز است که خود تربیت شده باشند، روان هایی برتر، پاکنهاد که در هر لحظه ، به یاری کلام و سکوت تایید می شوند و فرهنگی را بازنمایی می کنند که پخته و مطلوب است. فرهنگی برآمده از بالیدن در حیطه علم، آن هم علمی کهمبتنی بر دانش و روش است نه برآمده از علمی که در همبستری با قدرت آبستن ایدئولوژی است.
آموزگارانی که بر خلاف تولید انبوهِ دانش آموخته، به کندوکاو بسیار در این عصر فوردیستی، کمال تلاش خویش را در صیقل دانش و روش علمی محدودی از دانش آموختگان به کار گرفته اند و می بالند چرا که «یک مرد جنگی به از صد هزار». این آموزگاران واقف اند که در تولید انبوه و فوردیستی تحصیلات عالی ، زنده نگاهداشتن دانش واقعی که افق ها را می گشاید بیش از همه نیازمند به بینش زیباشناختی در تعلیم و تربیت دانش آموختگانی است که با این شیوه تولید انبوه سرناسازگاری دارند و به مفهوم فرهنگیِ پاکنهاد، آغازگری دوباره می باشند.
در محضر چنین آموزگارانی فراگیری دانش عادت دادن چشم به آرامش ، بردباری ، به تاخیر انداختن داوری شتاب زده، فراگیری گشتن پیرامون هر پدیده و درک تمامی جنبه های آن است. در واقع شناخت نخستین درس این آموزگاران است که بی شناخت علمی حاصل نشود و درکی از پدیده فراهم نمی آید. فراگیری اندیشیدن از منظر این آموزگاران نیازمند کسب دانش، فن و مهارت آموزش و خواست و اراده معطوف به آموزگاری است. به همین علت است که نگارنده آموزگار را در مقابل استاد قرار می دهد. چرا که دستگاه آموزش عالی ما به شتاب غیر قابل تصور مشغول تولید انبوه استاد است و از به بار آوردن آموزگارانی پاک نهاد دور افتاده است.
جعفر جوان جغرافیدانی برجسته با آن متانت و بردباری غیر قابل وصف که در کلاس فراگیری دانشاش سال ها شاگردی کردم از جمله آموزگارانی است که امروز کمیاب اند. آموزگاری با فرهنگی پاکنهاد، فراتر از هیاهوی استادی که در بند شیدایی و خود جهان بینی نیست. شناخت مساله اصلی اوست و ساختارگرایی دیدگاه بنیانی تحلیل هایشان که به تجربه یک عمر مشاهده و بررسی پدیده های جغرافیایی مستند می شود. جعفر جوان جزو آن دسته از دسته از جغرافیدان ایرانی است که از ساختارگرایی آلتوسری بیش از همه نظریه پردازان ساختارگرا ، تاثیر پذیرفته است. در واقع دکتر جوان از جمله تعداد محدودی از جغرافیدانان ساختارگرای ایرانی است که توانسته تلفیقی دقیق از ساختارهای طبیعی و انسانی در تحلیل جغرافیایی نواحی روستایی بخصوص نواحی روستایی خراسان بزرگ ارائه دهد. این امر او را در زمره جغرافیدانانی قرار می دهد که در این برهوت علم جغرافیا در ایران، صاحب سبک وسیاق مخصوص به خود بوده و آموزگاری صاحب سبک به شمار می آید.
با تاسی به همین دیدگاه ساختاری است که دکتر جوان، سال های متمادی به تحقیق در زمینه حاشیه نشینی بخصوص در کلانشهر مشهد پرداخت در زمانی که «جغرافیدانان تولید انبوه» از پرداختن به حاشیه و حاشیه نشینی برحذر بودند دکتر جوان در ساماندهی حاشیه شهر مشهد ، تحقیقات و مطالعات مرتبط حضور پررنگی داشت ولی به علت سرشت آموزگاری اش از هیاهو پیرامون آن اجتناب کرده و تنها کلاس های درس اش بود که نتایج مطالعات و تحلیل هایش را می آموخت.
شاید بتوان یکی از مهمترین دیدگاه های علمی دکتر جوان را در « بازتابش جغرافیایی ساختاری با تاکید بر روش» دانست. تبیین ساختاری پدیده های جغرافیایی آن هم با تاکید بر روش درست علمی تاکیدی بود که همیشه در کلام دکتر جوان به عنوان آموزگاری پاکنهاد قابل مشاهده است. چرا که او باور داشت «روش های علمی حداقل به اندازه هر نتیجه ای دیگری حاصل پژوهش باشد، حائز اهمیت است: زیرا روحیه علمی برمبنای بینش نسبت به روش استوار است : و اگر این روش ها از دست بروند ، آنگاه نتایج علمی نمی توانند از تجدید پیروزی خرافات و مهملات جلوگیری کنند»( نیچه، 47:1382). به همین علت است که او دروس روش تحقیق را در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا تدریس می نماید. بازخوانی کتاب دانیل لیتل در زمینه روش های تحقیق در علوم اجتماعی یکی از بهترین آموخته هایی است که از این آموزگار پاکنهاد به یادگار دارم.
از منظر تدریس و عمری را که به دانش آموختن صرف کرد، دکتر جوان را می توان بازنمود سه نسل از اساتید گروه جغرافیای دانشگاه فردوسی مشهد برشمرد. سه نسلی که هر یک ویژگی های خود را داشتند و از ویژگی های بارزی این آموزگار است که با هر سه نسل یاد شده همکاری نمود و همگی از او به نیکی یاد می کنند. این قدرت تطبیق پذیری و تاثیرگذاری به دور از هیاهو برآمده از بردباری و متانت طبعی است که دکتر جعفر جوان از آغاز بدان شهره بوده است. از همین منظر است که به انتخاب خود دانشجویانی مستعد را برمی گزیند و سعی می کند با فراگیری اندیشیدن، دیدن ، سخن گفتن و نوشتن شاگردانی را تربیت کند که به مفهوم فرهنگیِ پاکنهاد، آغازگری دوباره باشند.
شاید برای نگارنده یکی از مطلوب ترین شاخصه های دکتر جوان به مثابه آموزگار، عطش او به ادبیات و بخصوص ادبیات داستانی و رمان است کمتر رمانی از نویسندگان صاحب سبک یافتم که ترجمه شده باشد و ایشان نخوانده باشند. در مدتی که کلاس درس او شاگردی می کردم، این وجه مشترک در رمان خوانی دریچه ای را به خوانش جغرافیایی متون ادبی گشود و سبب گردید که در خواندن رمان علاوه بر دیدگاه تحلیل نویسنده به دنبال تحلیل جغرافیایی رمان نیز باشم همانی که دکتر جوان به خوبی انجام می داد و اغراق نیست که بگویم جزو معدود جغرافیدانی است که به رمان خواندن علاقه مند هستند. واقعیت آن است که تعداد این جغرافیدانان به تعداد انگشتان دست هم نیست. از دل ادبیات و رمان است که دریچه های بسترساز جهت تحلیل گشوده می شوند و غفلت از آن دوری از انعطاف هستی بخش است.
در وصف دکتر جوان ، سخن بسیار است و گفتن همه آنها مجال می طلبد و گاه مخاطب را به اشتباه می اندازد که از دریچه ستایش وارد شدن است ولی در این کوتاه سخن گفتن از آموزگاری که دین بسیار بر گردن تو دارد تنها وظیفه نیست بلکه تکلیف است چرا که دکتر جوان سهمی به سزا در آنچه امروز هستم داشته است و آموخته ام که آموزگارانی هستند که وظیفه گذار را برای خویش قائل می شوند تا با بردباری و فراگیری دانش و شناخت به شاگردان، بستر پیدایش پارادایم های نو را فراهم آورند.
این وبلاگ متعلق به مهدی سقایی دانش آموخته مقطع دکتری جغرافیا است. اهم مباحث مطرح شده در این وبلاگ، شمول مختلفی از مباحث تخصصی علم جغرافیا را در برگرفته که به نقد قدرت با رویکرد فضایی / مکانی می پردازد و البته نقد رادیکال علم جغرافیا در کشور نیز از جمله این مباحث است.