اصل تحقق پذيري
اين اصلي است که بوسيله پوزيتيويست هاي منطقي در دهه هاي 20و30 قرن بيستم ميلادي پيشنهاد شد و معيار معنا دار بودن قضايا را بدست مي داد. يک بيان از اين اصل اين بود که« معناي يک قضيه روش تحقيق آن است» اما تعابير ديگري هم ارائه شده است. مثلا « يک قضيه تنها در صورتي معنا دار است که بطريق تجربي تحقيق پذير باشد» يا « يک قضيه در صورتي معنا دار است که بتوان شواهد تائيد کننده اي بر آن يافت». از نظر پوزيتيويست هاي منطقي تنها قضاياي با معناي ديگر قضاياي منطقي و رياضي هستند.
از اين رو پوزيتيويست ها گزاره هاي متافيزيکي را بي معنا قلمداد مي کردند. زيرا اين دسته از گزاره ها نه تحليلي اند و نه ترکيبي. توجيه اين امر توسط « اصل تحقيق پذيري» انجام مي شد. « اصل تحقيق پذيري» يعني اينکه هيچ جمله اي که به يک واقعيت متعالي از همه تجربه هاي حسي ممکن ارجاع دهد نمي تواند معناي معرفتي داشته باشد.
جمله« کائنات يک علت نخستين دارد» را در نظر بگيريد. اين جمله براي اينکه معنادار باشد بايد آزمون تحقيق پذير بودن تجربي را بگذراند. يعني براي پي بردن به صدق يا کذب اين جمله بايد به سراغ مشاهده يا مجموعه اي از مشاهده هاي ممکن رفت. اما اين عملا غير ممکن است. پس اين جمله بي معنا است(خرمشاهي، 1378: 34ـ24). از اين رو است که علم گرايي و اصل تحقيق پذيري دو رويه اصلي پوزيتيويست ها در رد هرگونه متافيزيک است. پوزيتيويست ها ميان « تحقيق شده» و « تحقيق پذير» هم تمايز قائل بودند. آنها نمي گفتند که گزاره ها بايد تحقيق شده باشند، بلکه بايد قابليت تحقيق پذيري را داشته باشند. مثلا جمله« در کرات ديگر حيات هست» را در نظر بگيريد. اين گزاره شايد امروز بخاطر عدم امکانات لازم تحقيق نشده است، اما رويهم رفته تحقيق پذير است، پس با معناست.يکي از بزرگترين گرفتاري هاي پوزيتيويست ها، که آنها را به دردسر انداخت، خود متناقض بودن اصل تحقيق پذيري بود. اصل تحقيق پذيري ملاک معنا دار بودن گزاره ها را تجربه و آزمون مشاهدتي اعلام مي کرد، اما خود غير قابل آزمون بود. يعني اينکه اصل تحقيق پذيري بي معنا است(سروش، 1379: 170 ـ154). پوزيتيويست ها تلاش بسيار نمودند تا اين تناقض را رفع کنند، اما تلاش شان ثمري به بار نياورد. در پايان ذکر اين نکته لازم است که امروزه در علوم طبيعي ديدگاه هاي پوزيتيويستي همچنان به قوت خويش باقي است.پوزيتيويستها مدتي قابلِ ملاحظه سنتِ رايج در فلسفه علم بودند، اما با ظهورِ نگرشهاي جديد، و كارهاي متفكراني مانندِ كوهن و كواين كمكم به حاشيه رانده شدند.
این وبلاگ متعلق به مهدی سقایی دانش آموخته مقطع دکتری جغرافیا است. اهم مباحث مطرح شده در این وبلاگ، شمول مختلفی از مباحث تخصصی علم جغرافیا را در برگرفته که به نقد قدرت با رویکرد فضایی / مکانی می پردازد و البته نقد رادیکال علم جغرافیا در کشور نیز از جمله این مباحث است.