تبعيد در چنبر زنجير
اين قطعه از نصرت رحماني در كتاب ميعاد در لجن است
شهرداران كفن رسمي برتن كردند
هديه شان
قفل زريني بود
**
بوي نعش من و تو ،
بوي نعش پدران و پسران از پس در مي آمد
شهرداران گفتند :
ـ نسل در تكوين است
نعش ها نعره كشيدند : فريب است ، فريب
مرگ در تمرين است !
***
ماهيان مي دانند
عمق هر حوض به اندازه دست گربه است !
***
گورزاريست زمين !
و زمان
پير و خنگ و كر و كور.
درپس سنگر دندان ها ديگر سخني نيست كه نيست
ديرگاهيست كه از هر حلقي زنجيري روئيده است
و زبان ها در كام
فاسد و گنديده است
***
لب اگر باز كنيم
زهر و خون مي ريزد
***
اي اسيران چه كسي باز به پا مي خيزد؟
چه كسي ؟
راستي تهمت نيست
كه بگوئيم : پسرهاي طلائي اسارت هستيم؟
و نخواهيم بدانيم نگهبان حقارت هستيم؟
***
نسل ها پرپر زد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 23:28 توسط مهدی سقایی
|
این وبلاگ متعلق به مهدی سقایی دانش آموخته مقطع دکتری جغرافیا است. اهم مباحث مطرح شده در این وبلاگ، شمول مختلفی از مباحث تخصصی علم جغرافیا را در برگرفته که به نقد قدرت با رویکرد فضایی / مکانی می پردازد و البته نقد رادیکال علم جغرافیا در کشور نیز از جمله این مباحث است.