اين قطعه از نصرت رحماني در  كتاب ميعاد در لجن است

 

شهرداران كفن رسمي برتن كردند

هديه شان

قفل زريني بود

**

بوي نعش من و تو ،

بوي نعش پدران و پسران  از پس در مي آمد

شهرداران گفتند :

ـ نسل در تكوين است

نعش ها نعره كشيدند : فريب است ، فريب

مرگ در تمرين است !

***

ماهيان مي دانند

عمق هر حوض به اندازه دست گربه است !

***

گورزاريست زمين !

و زمان

پير و خنگ و كر و كور.

درپس سنگر دندان ها ديگر سخني نيست كه نيست

ديرگاهيست كه از هر حلقي زنجيري روئيده است

و زبان ها در كام

فاسد و گنديده است

***

لب اگر باز كنيم

زهر و خون مي ريزد

***

اي اسيران چه كسي باز به پا مي خيزد؟

چه كسي ؟

راستي تهمت نيست

كه بگوئيم : پسرهاي طلائي اسارت هستيم؟

و نخواهيم بدانيم نگهبان حقارت هستيم؟

***

نسل ها پرپر زد