شب 17/ 3/ 1379 كجا بودي ،

كجا خوابيدي،

چه گفتي،

چه نفر بوديد؟

و بيم تباني با تولدِ پروانه ،

اسمِ كدام ترانة دريا بود؟

 

من فقط خودم بودم،

چه گوارا داشت چاي مي خورد.

نرودا رفته بود،

از مهتابي به كوچة بامداد نگاه مي كرد.

من داشتم نامه هاي ناظم حكمت را مي خواندم.

باران بوي ري را آورده بود.

يك نفر در قرناطه داشت به گفت و گوي ِ بي موردِ ما گوش مي داد.

مامنزل دوستي از نزديكان ِ حضرتِ حافظ بوديم.

تصوير سادة چه گوارا  داشت چاي مي خورد،

قاب ِ كهنة تابلو از جنسِ آبنوس لبنان بود.

من بچه بودم كه نرودا يك شب خوابيد،

صبح، ستاره شناسانِ هزارة اُروفيا گفتند:

از ماه تا مشتري راهي نيست!

من منزل خودم بودم.

به من چه مربوط است كه ناظم حكمت اهل نماز و روزه نبود است!

ما فقط دو نفر بوديم،

من و همين ساية خسته ام

كه حالا افتاده روي ميز.

من اقرار مي كنم

تمام كلماتِ آلوده را با آبِ همين دو ديده خودم شسته ام.

من اقرار مي كنم

شب را فقط به احترام صبح دوست مي دارم.

من اقرار مي كنم

سكوت را به خاطرِ خواب و خداوند را به خاطرِ آدمي دوست مي دارم.

البته يك بار در هفت سالگي حواس ام نبود،

دخترِ همساية آفتاب را بوسيدم،

 بعدها نفهميدم ،

 اشتباه كردم،

شاعر شدم.

حالا لطفاً اگر زحمتي نيست ، اعدامم كنيد!

                                                  (از كتاب يوماآنادا : انتشارات ناهيد ،1384،  صفحه 112 تا 113 )