فرزندان طوفان و ایمان به انسان 4
فرزندان طوفان و ايمان به انسان
(بازخواني آنارشيسم از يك چشم انداز)
قسمت چهارم
نویسنده : مهدی سقایی
عملگرايي نئوآنارشيسم
فرآيند عملگراي نئو آنارشيسم بر راديکاليسم هستي شناختي استوار است و در چالش با « حفاظت» که از سوي راست ميانه به عنوان تلقي عدالت مطرح مي شود، تجويز کننده گونه اي از « تغيير روند » در مشي راديکال براي دستيابي به برابري مي باشد. در اين بين نئو آنارشيسم شبکه را به عنوان قالب سازماني به جاي تاسيس موسسه و سازمان هاي سلسله مراتبي ترجيح مي دهند(بلانت،63:1385).اين امر در واقع گونه اي گذار از رويکرد درختي و پانهادن به رويکردي ريزوم وار در عملگرايي آنارشيستي قلمداد مي شود.
رويکرد شبکه اي و ريزوم وار در قالب راديکاليسم هستي شناختي فضاهايي را شکل مي دهد که در آن آزادي و بنابراين تخطي و سرپيچي امکان بروز دارد. اين فضا هاي شکل گرفته را در عرصه سياست جهاني و ملي « مناطق خودمختار موقتي[1]» [TAZ ] اطلاق مي کنند. بر بنيان چنين فضاهايي است که خرده جنبش هاي همچون ضدجهاني سازي، صلح طلبان، سبزها و نظير اينها فرصت تجلي پيدا نموده و سرمايه داري سازمان نايافته را به چالش مي کشند(Graeber,2002:65).
در واقع عملگراي نئوآنارشيسم با گذار از روش شناختي هاي راديکال آنارشيسم کلاسيک، با تکيه بر اعتراض هاي حقوق مدني در مقياس جهاني و محلي ، به جاي شورش درگير گونه اي جنبش اجتماعي در سطح جامعه مدني جهاني و محلي مي شوند. علاوه بر آن ديگر شيوه هاي مسالمت آميز مبارزه را مبتني بر گفتگو، تبليغ و ترغيب، مدنظر قرار مي دهند.
در عمگرايي نئوآنارشيسم،اين اصل را مدنظر دارد که « جامعه براي انسان است نه انسان براي جامعه»از اين رو فقط فرد به راستي آزاد، خلاقيت ارزشمندي خواهد آفريد و هموست که ارزش اقدام خواهد داشت(عالم،91:1383). در اي راستا نئو آنارشيسم به دفاع از حقوق فردي پرداخته و منافع « من» را در سرلوحه مبارزات خود قرار مي دهد(بلانت،3:1385).عملگراي نئوآنارشيسم با توجه به هويت مستقل و متمايز افراد، از باقي ماندن در سطح تعريف انتزاعي فرديت حذر مي کند. اين امر در واقع تلاشي براي گذار از تاريخ و خاطره و حرکت به سمت خلاقيت جديدي است(فرهاد پور،39:1373) و به هر انساني فرصت ميدهد همهي ظرفيتها و استعدادهايي که طبيعت بدو اهدا کرده را، به منسهي ظهور گذاشته، در اختيارِ جامعه قرار دهد. به همين دليل بي همتاي خويشتن در نئوآنارشيسم حتي از آزادي هم مهمتر جلوه مي کند.
همچنين تقابل مکان جغرافيايي و نئوليبراليسم[2]در واقع بستر عمگرايي آنارشيستي را فراهم مي نمايد و مي تواند به فرايند معکوس جهاني سازي شکل دهد. نئوآنارشيسم با تاکيدي که بر مکان و توليد فضا مي کند به عنواني يک جريان ضد جهاني سازي به نقد نئوليبراليسم پرداخته و ابزارهاي سلطه سرمايه داري را به مبارزه مي طلبد(Epstein,2001:12). در واقع نئوآنارشيسم با شناختي که از ساختار معاصر قدرت در چارچوب جهاني سازي و ساختار اجتماعي در قالب مکان گرايي به دست مي دهد روشن نگر واقعيت هاي فضايي ناشي از سيطره نئوليبراليسم مي باشد(Brenner,2002:344 ).
همياري و کمک متقابل
نئو آنارشيسم به جاي دولت و مديريت اقتصادي، خواهان شوراها، تعاونيها، كمونها و خودگرداني فدراتيو هستند. اين امر از آنجا ناشي مي شود زمينه اقتصادي دولت به عنوان ارباب در حمايت از سرمايه داران بر انسان ها به عنوان رعيت اقـتدار خود را اعمال مي کند(Goldman,2002:11).اقتدار دولت درپي تسلط سرمايه بر فضا/مکان پيرامون قدرت اجتماعي شکل گرفته از طبقات روند تحکيم را طي مي کند.از اين رو سرمايه در بسط اقتدار در جامعه نقش اصلي را بر عهده دارد(Westwood,2002:49-112 ). از اين ديدگاه «دولت نيروي سركوبگر همگانياي است كه براي بردگي اجتماعي سازمان يافته است» (احمدي، 1379: 501).از اين رو بايد به سمت شکل دهي به گونه اي « شوراهاي محلي خود سازمان دهنده» حرکت نمود.
انديشه يک اقتصاد بر پايه تعاون و همبستگي و کمک متقابل در واقع فعاليتي اجتماعي ـ اقتصادي است که مي تواند بر بنيان علايق اجتماعي و انتخابي شکل گيرد. در اين راستا مالکيت شخصي قابل احترام است و مي توان با اشتراک، مالکيت هاي شخصي در چارچوب نئو آنارشيسم و با رويکرد به کمک متقابل گونه اي از «آزادسازي حواس» وکشف دوباره جهان به مثابه عينيت هم بافته اي[3] متشکل از ارضاهاي حسي غني وگوناگون اجتماعي سبب گرديد. اين بدان معنا است که تحکم کار براي انسان در اجتماع منتفي مي شود و خلاقيت را شکل مي دهد.
همياري و کمک متقابل را در نئو آنارشيسم را مي توان به مانند سرمايه اي اجتماعي[4][ البته نه مدل سرمايه اجتماعي بانک جهاني ] مدنظر قرار داد. از منظر نئو آنارشيسم مي توان سرمايه اجتماعي را ماده خام جامعه مدني دانسته اند . اين سرمايه از تعامل هاي روز مره بين افراد به وجود مي آيد و به تنهايي در فرد يا ساختار اجتماعي نهفته نيست ، بلکه درفضاي تعامل بين افراد وجود دارد. سرمايه اجتماعي را نمي توان مايملک دولت به حساب آورد.در اين راستا بر خلاف سرمايه اقتصادي، سرمايه اجتماعي پديده اي از پايين به بالاست ( شريفيان ثاني ، 1380: 6 ). سرمايه اجتماعي در چارچوب نئوآنارشيسم بر بنيان قابليت شبکه اي و اعتماد في مابين اجتماع به همراه عملگرايي سياسي ـ اجتماعي قابل شکل گيري و توسعه است که مي تواند تبلور آن را در توانمند سازي تعاوني ها و کمک متقابل در مقياس محلي بازجست. در واقع با تکيه بر سرمايه اجتماعي و در قالب انديشه تعاون و همبستگي مي توان يک آلترناتيو را براي سرمايه داري سترون[5] مدنظر قرار داد.
[1]- Temporary Autonomous Zones
[2]- Localism and Neoliberalism
[3]- Complex Object
[4]- Social Capital
[5]- Wild west capitalism
این وبلاگ متعلق به مهدی سقایی دانش آموخته مقطع دکتری جغرافیا است. اهم مباحث مطرح شده در این وبلاگ، شمول مختلفی از مباحث تخصصی علم جغرافیا را در برگرفته که به نقد قدرت با رویکرد فضایی / مکانی می پردازد و البته نقد رادیکال علم جغرافیا در کشور نیز از جمله این مباحث است.