سرمايه‌‌داري شيندلري

جانمايه کلام جهان معاصر شتاب است. شتاب آن روي سکه صرفه جويي در وقت و هزينه است. اقتصاد جهان معاصر، سرمايه داري شيندلري است. در اين سرمايه داري کاهش هزينه ها الفباي زندگي و معاصر بودن است. جهاني شدن استمرار اين تفکر است. فروپاشي مرزها در مقابل هجوم اجناس سبک، افکار سبک، فرهنگ سبک. سبکبالي و سبکسري، همان گونه که ميلان کوندرا در رمان خود «سبکبالي تحمل ناپذير هستي» نام نهاد.
سرمايه داري شيندلري يعني کاهش ممتد هزينه ها. اين هزينه ها هم شامل هزينه هاي اقتصادي است هم شامل هزينه هاي اجتماعي و انساني. در اين نظام اجتماعي دورريز محدود به عرصه توليد نيست. بلکه انسان ها نيز دور ريخته مي شوند. جوامع انساني هميشه دورريز و آشغال توليد کرده اند. اما جامعه انساني معاصر با عقلاني سازي روند زندگي بسياري از انسان ها را به زباله بدل مي کند. انسان چون زباله، مستلزم فرهنگ چون زباله است. سرمايه داري شيندلري مديريت توليد زباله است با هزينه کم و اقتصادي. آماج عقلانيت اين نظام، بازدهي از مجراي فروکاستن ارزش به قيمت است؛ گشتار ايده در عدد است. در اين نظام زندگي انسان دو روي سکه هزينه و فايده است. معيار هزينه يا کاهش هزينه ها از يک مزيت برخوردار است: از بين رفتن عامل مليت در مقابل عامل هزينه.

اسکار شيندلر يهوديان را به کار گماشت چون کارمزد آن ها کمتر از کارمزد کارگر لهستاني بود. هزينه زنده نگاه داشتن آن ها کمتر و با صرفه تر بود. مليت رنگ باخت. عامل هزينه عمده گشت. شيندلر معجزه آفريد. معجزه زنده نگاه داشتن هزاروصد يهودي. کاهش هزينه ها معجزه مي کند. اين عصاره فرهنگ چون زباله است. سرمايه داري شيندلري اينک در مقياس جهاني عمل مي کند. هزينه‌‌هاي کم در کشورهاي پيراموني به نظر مي رسد کشورهاي مرکزي را به چالش فرا مي خواند. اين به معناي برتري کشورهاي پيراموني نيست. بلکه به معناي کاهش هزينه‌‌ها در کشورهاي مرکزي است. يعني به معناي: توليد و بازتوليد ترس و هراس از سرنوشت کشورهاي پيراموني؛ مواجهه با بي رنگ شدن مارک ملي در مقابل عنصر هزينه؛ اقتدار امر اقتصادي به منزله امر بديهي.
بديهي تلقي گشتن سرمايه داري شيندلري به معناي بديهي دانستن امر غيربديهي است. آشنا جلوه دادن امر ناسازه است. شيندلر خود يک ناسازه بود، مانند سرمايه داري شيندلري. در جهان شيندلري قيمت و ارزش درهمآميخته مي شود. کاهش هزينه‌‌ها که به عقلانيت صوري است، با روند شتابان استهلاک و بيرون افتادن نيروهاي انساني از حوزه ارزش آفريني است. هم در حوزه مادي هم در حوزه انساني و فرهنگي. شيندلر خود سعادت و خوشبختي را که نصيب وي شده بود از آن جنگ مي دانست. هماي سعادت او جنگ بود. سرمايه‌‌داري شيندلري جنگ را کمتر به گونه کلاسيک پي مي گيرد. جنگ کاهش هزينه ها کمتر از جنگ کلاسيک قرباني ندارد. فرق در اين است که ويراني و خرابي اين جنگ محدود است به کساني که از جامعه حذف شده اند. حذف در جامعه شيندلري به منزله تبديل شدن انسان به زباله است: به امري زائد و بلامصرف. جنگ هزينه ها تنها به سود جنگ افروزان نيست. مصرف کنندگان نيز در اين سود سهيم اند. توده اي شدن اين جنگ ها به منزله دربرگيري اکثريتي و حذف اقليتي است. نوعي پيروزي اصحاب فايده باوري. در اين جنگ نه لاشه اي ديده مي شود، نه مصدومي و مجروحي و نه خوني و نه ويراني. بازندگان اين جنگ هر روز از طريق رسانه‌‌ها ترور مي شوند، و به انواع مختلف مورد طعن و انتقاد و تهمت قرار مي گيرند. بازندگان اين جنگ بيکاران، اقشار کم درآمد، مهاجران هستند. اما به اين‌‌ها محدود نمي‌‌ماند. خصلت «آسانسوري» "جامعه خطرپذير" (اولريش بک)، اقشار مياني را هم با خطر سقوط روبرو مي‌‌کند. کاهش هزينه‌‌ها ازسوئي به منزله حذف محذوفان است ، و فشار بر ميل به کاهش هزينه ها و تقبل اين فشارها چون مسئوليت از سوي مشترکين اين جنگ روزانه هزينه‌‌ها در ازسوي ديگر. کاهش هزينه‌‌ها الفباي عقلانيت اقتصادي و قدرت اقتصادي است. عقلانيتِ صوري در قاموس مشروعيت خدشه‌‌ناپذير خرد فروکاسته به حسابگري پيروزي خود را در اذهان مخالفان خود نيز جشن مي‌‌گيرد. تفکيک حوزه‌‌ها که به اعتباري سنگپايه مدرنيت است در جهان سرمايه داري شيندلري، با اين خطر مواجهه است که با تعميم اصل عقلانيتِ صوري بر تمام حوزه‌‌ها، کم رنگ شود. و تمايز بنيادي ميان ارزش و بهأ زايل گردد.

شعار روشنگري عبارت از اين بود: جرئت کن، فهم کني! اما، شعار سرمايه داري شيندلري اين است: جرئت کن، هزينه ها را کاهش دهي! کاهش هزينه خواه هزينه توليد اقتصادي خواه هزينه سياسي يا هزينه فرهنگي يا انساني!
کاهش هزينه ها شعار دلربائي است. و کيست که نخواهد که انسان بودن کم هزينه و کم هزينه تر گردد! ايدئولوژي سرمايه داري شيندلري هم درست همين است! انقلاب شتاب يا شتاب انقلابات، آن گونه که ويريليو نام نهاده است، پايان مشروعيت سنتي است که مبتني بر تأمل و يا روشنفکران چونان دستگاه تإملي بوده است. مشروعيت زمان معاصر ما، به قول زيگموند باومن، مبتني بر سلطه و وسوسه است: سلطه عقلانيت اقتصادي که بازتاب عريان خود را در شعار کاهش هزينه ها مي يابد و وسوسه نشستن بر سر اين خوان نعمت که تاکنون در تاريخ بشري بي مانند بوده است. اگر آدورنو از بي خانماني جهان و گشتار فرهنگ به زباله پس از تجربه آشويتس سخن رانده است، سرمايه داري شيندلري مظهر توليد انسان چونان زباله است: يعني حذف و طرد زائدان، يعني عدم دربرگيري خيل بيکاران، مهاجران. دربرگيري طرد! پارادکس عصر پساروشنگري است