هم آغوشي فئوداليسم جغرافيايي و سرمايه داري لجام گسيخته

(دانش سرمايه مدارانه وجيب محوري )

 

در اين بخش، نسبت استاد به دانشجو در گروه جغرافياي مشهد با ديگر گروه هاي جغرافياي كشور مورد مقايسه قرار گرفته است. ذكر اين نكته ضروري است كه نسبت استاد به دانشجو به عنوان يك شاخص  نشان دهنده يكي از عوامل كمي  سنجش دانشگاه هاي كشور مي باشد. هر چه اين نسبت پايين تر باشد نشان از كيفيت بهتر امر آموزش دارد جدول زير نشان دهنده مقايسه اين نسبت در گروه جغرافياي مشهد با ديگر گروه هاي جغرافياي كشور دارد.

با نگاهي به جدول عمق فاجعه را به خوبي درك مي كنيم با آنكه نسبت استاد  به دانشجو به گفته وزير علوم در دانشگاه هاي دولتي 1 به 18 مي باشد. شاهد هستيم كه اين نسبت در گروه جغرافياي دانشگاه فردوسي در حدود 3 برابر مي باشد. اين در حالي است كه در ديگر گروه هاي جغرافيا، همانگونه كه در جدول آمده گونه اي تعادل را در نسبت استاد به دانشجو نشان مي دهد. واقعاً جاي تاسف دارد كه گروه جغرافياي دانشگاه فردوسي با 40 سال سابقه تدريس بزرگاني همچون دكتر سيروس سهامي، دكتر پاپلي يزدي، دكتر مطيعي لنگرودي و نظير اينها  توسط فئوداليسم جغرافيايي به سير قهقرايي اضمحلال چنين گرفتار آمده است.

اين در حالي است كه در حدود 4/84 درصد دانشجويان مشغول به تحصيل در اين گروه شبانه و نوبت دوم مي باشند. يعني در قبال تحصيل پول مي دهند. طبق بررسي هاي انجام گرفته در زمينه شهريه اخذ شده از دانشجويان در يك گرايش براي چهار ورودي سال هاي مختلف در هر ترم در حدود 50 ميليون تومان مي باشد.حالا اين مقدار را براي 2 گرايش ديگر حساب كنيد.به عنوان مثال براي گرفتن پول بيشتر از نوبت شبانه، دو گرايش شهري با عنوان گرايش جغرافياي شهري و گرايش جغرافيا و برنامه ريزي شهري در اين گروه به عنوان تنها گروه در كشور  به طور هم زمان دانشجو پذيرفته مي شود.  اين امر نشان دهنده آن است كه پول ناموس فئوداليسم جغرافيايي محسوب مي شود. همه يا هيچ در برابر پول، شعاري است كه عملگرايي فئوداليسم جغرافيايي در اين گروه حول آن شكل گرفته است.  

 كار گروه به كجا رسيده است كه تمامي مبارزات علمي دكتر سهامي را در جدال با سرمايه داري در دوره اول به فراموشي سپرده و در ماه عسل هم آغوشي فئوداليسم جغرافيايي و سرمايه داري لجام گسيخته قرار گرفته است و سيطره دانش سرمايه مدارانه و جيب محوري را در فئوداليسم جغرافيايي حاكم بازمي نمايد. با اين وضعيت دانش بومي و جنبش نرم افزاري در فئوداليسم جغرافيايي جز توهمي بيش نيست. 

بايد به ياد داشت زماني كه علم جغرافيا در غرب در موضع انتقادي و راديكال نسبت به سرمايه داري، تعهد به عدالت اجتماعي را رسالت جغرافيدان مي داند در شرق زير فشار فئوداليسم جغرافيايي، در برخي گروه هاي آموزشي دانش سرمايه مدارانه را ترويج مي كند و به سرمايه داري سازمان نايافته لبخند مي زند و كوتوله هاي علمي با جيب هاي پر پول به ريش بزرگاني كه رنج برده اند تا جغرافياي بومي شكل گيرد مي خندند. كجاست دكتر سهامي تا ببيند آنجا كه مبارزه خود را با سرمايه داري آغاز كرد به مكاني براي ماه عسل كوتوله هاي علمي و سرمايه داري لگام گسيخته تبديل شده است. اينجا است كه قابل درك است كه در اين وضعيت چرا دكتر سيروس سهامي و امثال او  بدل به اسطوره اي دست نيافتني گشته اند.

 

آب حيوان تيره گون شد، خضر فرخ پي كجاست/ خون چكيد از شاخ گل، ابر بهاران را چه شد

زهره سازي خوش نمي سازد، مگر عودش بسوخت/ كس ندارد ذوق مستي، ميگساران را چه شد