علم توتالیتر، زندگی بشر را نابود میکند
لینک به منبع
دستاوردهای علمی در زمینههای بیولوژیک و تغییرات ژنتیکی و یا شبیهسازی حیوانات از سوژههایی بوده که در چند سال اخیر بحثهای فراوانی برانگیخته است. طرفداران اعمال ضابطههای اخلاقی و به نوعی تعیین حد و مرز برای برخی تحقیقات آزمایشگاهی از یکسو، و آنان که برای پیشرفت علوم محدودیتی قائل نیستند، دو سوی این بحثهای ادامهدار بوده و هستند.
دکتر رامین جهانبگلو، استاد مرکز اخلاقیات دانشگاه تورنتو، هفتهی گذشته در کنفرانس سیاستگذاری علمی کانادا سخنرانیای داشت با عنوان«دموکراتیزه کردن علوم».
با رامین جهانبگلو گفتوگویی داشتم و نخست از او پرسیدم، دموکراتیزه کردن علوم یعنی چه؟
ادامه مطلب
این نیز بگذرد
هم رونق زمان شمــــــــــــا نيز بگذرد
واين بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بـــــر دولت آشيان شما نيز بگذرد
باد خــــــــــــــــزان نکبت ايام، ناگهان
بــــــر باغ وبوستان شما نيز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بيداد ظالمــــــــان شما نيز بگذرد
در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت
اين عوعوی ســـگان شما نيز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت
هم بــــر چراغدان شما نيز بگذرد
زين کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچــــــــار کاروان شما نيز بگذرد
بر تير جورتان ز تحمــــــــل سپر کنيم
تا سختــــــــی کمان شما نيز بگذرد
آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گــــــــرد سم خران شما نيز بگذرد
گرنیکا

گرنیکا (به اسپانیایی: Guernica) نام اثری است از نقاش معاصر اسپانیایی، پابلو پیکاسو (۱۸۸۱ - ۱۹۷۳) که بمباران شهر گرنیکا در شمال این کشور توسط بمبافکنهای آلمان نازی در ۲۶ آوریل ۱۹۳۷ و در خلال جنگهای داخلی اسپانیا را به تصویر کشیدهاست.
این اثر در ابعادی عظیم (تقریباً ۳٫۵ در ۷٫۵ متر) ترسیم شده که در همان سال در فرانسه (در دوران تبعید پیکاسو) به نمایش عموم در آمد. مولفههای اصلی این اثر (بعد از اغتشاش و سردرگمی چشمگیری که در اولین نگاه به بیننده دست میدهد) میتواند مرگ، خشونت، بیرحمی، زجر و درماندگی باشد که با استفاده از قالبی سیاه و سفید و به سبک عکسهای خبری در جراید کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
در مقام تفسیر کاراکترهای موجود در این اثر، خودِ نقاش گفتهاست :«... اگر شما معانی مشخص به مولفههای نقاشیهای من بدهید، ممکن است کاملاً به حقیقت نزدیک شده باشید اما به هیچ عنوان به نیت من در جانبخشی به این مولفهها پینبردهاید. هر حدس، گمان و استنتاجی که شما میزنید بخشی از حالتی است که من هم تجربه کردهام اما به صورت ناخودآگاه و غیر ارادی. من نقاشی میکنم برای خودِ نقاشی. من اشیا را برای چیزی که هستند، میکشم...»
در مهلکهی آزادی
ژولیا کریستوا
ترجمهی مریم تقوی

در میانهی قرن بیستم حادثهای واقع شد که اکنون، صد سال پس از تولد کسی که به آن شکل داد، ما، به عنوان بازماندگان آن (با عقاید و برداشتهای کاملا متفاوت)، به دشواری میتوانیم پیآمدهایاش را برآورد کنیم: آزادی جنس دوم! سیمون دوبووار با درآمیختن سرنوشت زنان با خطرات آزادی، آزادیای که با مبارزهای بیپایان پیوند خورده، غوغایی به پا کرد و مکتبی بنا نهاد: فمینیسم شاهد مدعای ماست.
البته ماجرا ریشهدارتر و به بیانی سهمگینتر از بنای یک مکتب است: مساله، جهشِ انسانشناختیِ مداوم و پیوسته و روندی لاینقطع از تحول است. تحولی که میبایست در پی ویرانگریهای دومین جنگ جهانی بهوسیلهی یک دخترِ فرانسویِ آریستوکرات که از طبقهی خویش بریده، کاتولیکی که از کلیسا دوری میجوید، دبیر فلسفهای که چندان علاقهای به کارش ندارد و اگزیستانسیالیستی که همراه با ژان پل سارتر تبدیل به زوج رویایی سن ژرمن دپره شدند، اندیشیده و روشن میشد و به هیات مبارزه و مطالبه در میآمد.
ادامه مطلب
بهشت نیاز به دولت، و انقلاب نیاز به حزب ندارند
نويسنده: روسيا روشن
آنارشیست ها برای نخستین بارخلاف مبارزان دیگر نه دولت، طبقه، قشر
ویا گروهی را بلکه مقوله حاکمیت رامورد انتقادقراردادند. باکونین وپرودن
دراین رابطه کمونیسم دولتی مارکس را برده داری دولتی نام نهادند. درآغاز
خیلی ها آنارشیسم را مترادف با هرج ومرج، و اعمال خشونت میدانستند. هیچ
مفهوم سیاسی تاکنون این چنین باسوء استفاده تعریف نشده است.
آنارشیست ها در غالب انقلابات اجتماعی خود را بعنوان قابله زایمان پیروزی بحساب می آورند. آنان اکنون می گویند که گرچه آنارشیسم یک جنبش اجتماعی است ولی آن نه تئوری نجات و نه سنگری برای مبارزه مسلحانه است. 150 سال است که اهل نظر، مورخین و روشنفکران پیرامون تعریف آنارشیسم بحث می نمایند. خوشبینی آغازین کلاسیکهای آنارشیست نسبت به انسان بعدها قدری بدبینانه و محتاطانه شد. دانیل گورین آنارشیسم را نوعی سوسیالیسم تعریف کرده است. آنارشیستها همچون لیبرالها خواهان جامعه ای آزاد هستند؛ ولی بدون حاکمیت دولت و سرمایه استثمارگر. چون مفهوم اصلی آنارشیسم آزادی است، آنرا خویشاوند مکتب لیبرالیسم میدانند، ولی در مقابل لیبرالیسم، آنارشیسم ضدکاپیتالیسم است چون در کاپیتالیسم و دولت، اعمال قدرت وحاکمیت را می بیند. گروه دیگری لیبرالیسم را آنارشیسم بدون سوسیالیسم نامیده اند. کورت هیلر درکتاب "بسوی بهشت" مینویسد که بهشت فاقد دولت خواهد بود و بدون اجبار و حاکمیت، همزیستی مسالمت آمیز همه افرادانسانی، هدف نهایی آنارشیستی خواهدشد. اجازه آزادی مالکیت خصوصی در نزد آنارشیستها تاحد رفع نیازهای خصوصی افراداست و آن نمیتواند وسیله ای برای استثمار و یا انحصار اقتصادی برای افزایش سرمایه خصوصی باشد.
آنارشیست ها برای نخستین بار خلاف مبارزان دیگر نه دولت، طبقه، قشر و یا گروهی را بلکه مقوله حاکمیت را مورد انتقاد قرار دادند. باکونین و پرودن در این رابطه کمونیسم دولتی مارکس را برده داری دولتی نام نهادند. در آغاز خیلی ها آنارشیسم را مترادف با هرج ومرج و اعمال خشونت میدانستند. هیچ مفهوم سیاسی تاکنون این چنین باسوء استفاده تعریف نشده است. مارکسیست-لنینیستها نیز آنرا به مفهوم خودسری، بی برنامه گی، هرج ومرج تعریف نمودند. مارکس و انگلس در کتاب "ایدئولوژی آلمانی" به نقد نظرات آنارشیستی ماکس اشتیرنر پرداخته و او را به تمسخر" ماکس اشتیرنر مقدس و خرده بورژوا" نام نهادند. آنزمان توهینی بدتر از لقب خرده بورژوا نبود؛ اگر آنرا به دنباله اسم مبارز و یاروشنفکری می بستند. مارکس با تمسخر به باکونین نیز "محمد بدون قرآن" میگفت. او نظر باکونین را مربوط به دوره پیش از صنعتی شدن اروپا میدانست و مدعی بود که باکونین هنوز پیچیده گی جامعه صنعتی زمان خود را نفهمیده است. لنین در سالهای 1901-1905 آنارشیسم را تئوری خرده بورژوازی، لومپنی، فردگرایانه، شبه انقلابی و مخالف سوسیالیسم علمی میدانست. لنین کتاب "فرد و مالکیت اش" اثر اشتیرنر را ضد ترقی اجتماعی و اثری ارتجاعی میدانست. مارکسیستها مدعی بودند که تکامل دولت موجب آزادی انسان از دولت خواهدشد و سوسیالیسم، حذف دولت نیست بلکه تکامل آنست و کارگران زمانی به سوسیالیسم نزدیک میشوند که به دولت نزدیک شده باشند. مارکس نیز کتاب "فلسفه فقر" پرودن را " فقر فلسفه" او نامید. اسلویته، فیلسوف معاصر آلمانی مینویسد که مارکس غیر از پرودن دو بار دیگر از روی جنازه مخالفان فکری خود توهین آمیز عبورکرد، یکبار از روی باکونین و یکبار از روی جنازه اشتیرنر، چون آنزمان آنان تنها کسانی بودند که توانستند نظراتی منطقی و جانشینی در مقابل مارکسیسم را خطاب به جنبش اجتماعی مطرح نمایند.
ادامه مطلب
سه قرن مبارزه اجتماعی آنارشیست ها در آمریکا
نويسنده: روسيا روشن
ادبیات آنارشیستی و رمانتیک نویسندگانی مانند امرسن، ویتمن و مقاله داوید تورئو باعنوان "وظیفه سرپیچی از اوامر دولت" روی این جنبش تاثیر داشتند. ازجمله دلایلی که آنارشیستهای فردگرا برای تفاهم با رنج کارگران صنعتی نداشتند، بی رابطه گی آنان باشهرها و کارخانه ها بود. دولت، آنارشیستهای مهاجر جمعگرا را متهم به واردکردن و استفاده از خشونت درجنبش آنارشیستی آمریکا نمود، و درحالیکه آنارشیستهای فردگرا مشغول کمونهای منفرد خود در دامن طبیعت بودند، آنارشیستهای جمعگرا در مبارزه طبقاتی در شهرها شرکت نمودند.
ازکمون گاوچرانی تامحفل اینترنتی-، ازتروررئیس جمهورتا به آتش کشیدن زباله دانیها
درسال 1660 نخستین بار یک زن آنارشیست بنام "ماری دایر" بجرم سرپیچی در مقابل قانون در ایالت ماساچوست آمریکا اعدام شد. بعد از استقلال آمریکا در سال 1850 هواداران جنبش آنارشیستی فعالیتی جدی را آغاز نمودند و حدود 100 کمون اتوپیستی تشکیل دادند. بخشی ازآن کمونها زیر عقاید مسیحی بودند که در جستجوی عدالت فعالیت میکردند. درحالیکه مهاجران اروپا آنارشیسم جمعگرا را به آمریکا بردند، آنارشیسم فردگرای آمریکایی را ناشی از شرایط بومی و طبیعی آمریکا میدانند. هدف این دوشاخه آنارشیسم تبلیغ آزادی فردی و اجتماعی بود. امروزه اشاره میشود که آنارشیسم نخستین: انگلیسی و آمریکایی قوی تر از آنارشیسم: آلمانی، فرانسوی و روسی بوده است. توماس جفرسون یکی از متفکران جنبش استقلال طلبانه آمریکا مینویسد: "بهترین حاکمیت، رژیمی است که کمتر حکومت کند". بعدها زیر تاثیر فوریه و آون، کمونهای سوسیالیستی تخیلی تشکیل گردیدند. قرنهاست که آنارشیسم فردگرا یک جنبش خاص جامعه آمریکا مانده است. جنبش آنارشیستی در آمریکاشامل مقاطع مختلف تاریخی بوده است .
ادبیات آنارشیستی و رمانتیک نویسندگانی مانند امرسن، ویتمن و مقاله داوید تورئو باعنوان "وظیفه سرپیچی از اوامر دولت" روی این جنبش تاثیر داشتند. ازجمله دلایلی که آنارشیستهای فردگرا برای تفاهم با رنج کارگران صنعتی نداشتند، بی رابطه گی آنان باشهرها و کارخانه ها بود. دولت، آنارشیستهای مهاجر جمعگرا را متهم به واردکردن و استفاده از خشونت درجنبش آنارشیستی آمریکا نمود، و درحالیکه آنارشیستهای فردگرا مشغول کمونهای منفرد خود در دامن طبیعت بودند، آنارشیستهای جمعگرا در مبارزه طبقاتی در شهرها شرکت نمودند. مبارزی بنام "توکر" گرچه کتاب باکونین باعنوان " خدا و دولت " را در سال 1883 به انگلیسی ترجمه نمود، او ولی باکمک نظرات آنارشیسم فردگرا به مبارزه علیه عقاید آنارشیستی جمعگرا پرداخت. در تاریخ 11 نوامر سال 1887 دولت دست به اعدام 5 رهبر جنبش آنارشیستی آمریکا بنامهای : لینگ، اسپیس، فیشر، انگل، و پارسون زد. اسپیس درپای چوبه دار گفته بود: " زمانی خواهد رسید که سکوت ما قوی تر از صداهایی خواهد شد که امروز آنرا وادار به سکوت میکنید " . انترناسیونال دوم به پای قدردانی از این اعدام شدگان، در کنگره دوم خود در سال 1889 در پاریس، اول ماه مه را بیاد آن قربانیان، روز بین الملل کار نام نهاد. تقصیر و یا بی گناهی دو اعدامی دیگر جنبش آنارشیستی بنامهای" ساکوس و وانستیس" بعدها موضوع اشعار، رمانها و فیلمهایی در آمریکا گردید.ادامه مطلب
در آغاز خشم بود و سپس شورش
نويسنده: روسيا روشن
بونا و دوروتی میگفت که آنارشیستها علیه انسانها مبارزه نمی کنند بلکه علیه نظام و سازمانهای دول حاکم مبارزه مي كنند. آنان تعریف و ترجمه واژه آنارشیسم بصورت هرج و مرج را مانند آن مثال میزنند که ما دندانپزشک را شکنجه گر، عشق را گناه، و دفاع از محیط زیست را عقب افتادگی، ترجمه کنیم. و
در کتاب تورات پیرامون وجود جهان آمده که "در آغاز سخن بود"،- و یونانیها در باره علاقه خود به فلسفه میگفتند که "در آغاز تعجب بود"،- و آنارشیستها درباره علت مبارزه شان مدعی شدند که " در آغاز خشم بود و بعد، شورش!".
گوستاو لنداور، آنارشیست آلمانی میگفت "آنارشی نه موضوع خواسته ها بلکه مسئله زندگی است" و متفکری بنام کلمنکاو در یکی از سخنرانی های خود گفت " برای آنهایی متاسفم که در20 سالگی آنارشیست نبودند" و پرودن نوشت جامعه ای کامل است که نظم رابا آنارشی همساز کند. جک لندن اشاره میکند که: " کلمه اتوپی کافی است تا دشمنان به محکوم کردن یک ایده بپردازند"
آنارشیستها مدعی بودند که غالبا خشم، نیروی محرک تاریخ بوده است، 5000 سال پیش خشم برده ها علیه برده داران و اربابانشان آغاز شد، در آن میدان میان خشم و آزادی، برای بشریت ایده ای متولد شد که به اندازه تاریخ بشر سابقه دارد، ولی خشم نیاز به یک ایده داشت که منتهی به یک اتوپی مثبت یعنی یک هدف گردد.
واژه آنارشیسم به اندازه تمدن غرب سابقه دارد، یعنی از زمانیکه حاکمیت وجود دارد، عقیده به آزادی نیز وجود داشته. از قرن 19 آنارشیسم بعنوان فلسفه یا جنبش سیاسی مورد بحث قرارگرفته است. مهمترین خواسته آنارشیستها، شعار خودگردانی بود. آنان بجای مرکزیت اتوریته در امور اجتماعی، خواهان نظامی فدرال هستند. کوشش آنان همیشه برای جامعه ای آزاد، عادل و بدون حاکمیت انسان بر انسان بوده است. آنان با انتقاد از قوانین جامعه سرمایه داری، سیستم رقابت، و اخلاق فردگرایانه آن میگویند باید اتحاد و کمک متقابل میان انسانها حاکم گردد. منتقدین آنارشیسم می پرسند آیا آن یک رویای بیگانه باجهان است و یا طرحی قابل عمل، آیا انسان قادر به آزاد بودن میباشد؟ آیا در آغاز تاریخ، فرار انسان از زورگویی و غیبت حاکمیت و فرمانروایی انسان بر انسان، بطور خودکار به حضور آزادی منتهی گردید؟ادامه مطلب
بحران سرمایهداری و وظایف مارکسیستها
نویسنده : آلن وودز
ترجمه : بابک کسرایی
چرخهی اقتصادی و مبارزهی طبقاتیجهان عمیقترین بحران را از دههی 1930 تاکنون تجربه میکند. تروتسکی میگفت یکی از دشوارترین و پیچیدهترین وظایف پیش روی تحلیل مارکسیستی پاسخ به این سوال است که "در چه دورهای هستیم؟"
چیزی به نام بحران نهایی سرمایهداری وجود ندارد. تقریبا دویست سال است که چرخهی افت و زوال ویژگی دائمی سرمایهداری بوده است. نظام سرمایهداری همیشه بالاخره از حتی عمیقترین بحران اقتصادی بیرون میآید تا وقتی که کلِ نظام به دست طبقهی کارگر سرنگون شود.
این واضح است. اما سوال مشخص این است: آنها چگونه و با چه قیمتی از بحران بیرون میآیند؟ و سوال دوم این است: رابطهی بین چرخهی اقتصادی و آگاهی طبقهی کارگر چیست؟ تروتسکی بارها توضیح داد که رابطهی بین چرخهی اقتصادی و آگاهی رابطهای اتوماتیک نیست. عوامل مختلفی بر این رابطه تاثیر میگذارند و باید این عوامل را مشخصا تحلیل کرد.
دو مقالهی عالی از تروتسکی هست که به این مسئله میپردازد: یکی، "موج-سیل" که در کتاب "اولین پنج سالِ انترناسیونال کمونیست" است. و دیگر مقالهی بسیار مهم در سال 1932 نوشته شده یعنی در طول بحران عمیقی که پس از سقوط سال 1929 در گرفت. این مقاله "دورهی سوم خطاهای کمینترن" نام دارد (8 ژانویهی 1930). جا دارد بخش بخش این دو مقاله به دقت بررسی شوند.
از فروض اولیهی ماتریالیسم دیالکتیک این است که آگاهی انسان ذاتا محافظهکار است. بیشتر مردم تغییر را دوست ندارند. آنها در مقابل عقاید جدید مقاومت میکنند. و به اشکال و عقاید موجود جامعه میچسبند تا وقتی که موج ضربهی رویدادها وادارشان میکند دست از این عقاید بکشند.
وضعیت کنونی سرمایهداری جهانی آدم را یاد حرف تروتسکی در سال 1938 میاندازد. "از نظر عینی، شرایط انقلاب سوسیالیستی جهانی نه تنها رسیده و آماده که از فرط رسیدگی، گندیده است!" اوضاع، ورشکستگی خود را از دیدگاه تاریخی عیان کرده است. این برای همه روشن است. و با اینحال تناقضی و پارادوکسی بر جای مانده است. اگر چنین است چرا نیروهای مارکسیسم همچنان اقلیتی کوچک هستند؟
پاسخ این سوال بسیار ساده است. آگاهی بسیار عقبتر از موقعیت عینی است. سازمانهای تودهای طبقهی کارگر بسیار عقبتر از اوضاع واقعیاند. و مهمتر از همه اینکه رهبری پرولتاریا عقبتر از موقعیت عینی است.
این واقعیات از آسمان به زمین نیافتهاند بلکه در طول دههها و نسلها دورهی شکوفایی اقتصاد سرمایهداری، اشتغال کامل، بهبود نسبی استانداردهای زندگی شکل گرفتهاند. این، بخصوص در کشورهای سرمایهداری پیشرفته، روال اوضاع بوده است. آن هم نه برای مدتی کوتاه که برای دورهای بیش از پنجاه سال. این واقعیت به آگاهی طبقهی کارگر در بریتانیا، در فرانسه، در اسپانیا و در آمریکا شکل میدهد. البته که شرایط باصطلاح "جهان سوم" متفاوت است.
ادامه مطلب


