نقطه سر خط
فکر می کردم که چقدر پایان تحصیل می تواند لذت بخش باشد ولی لذت آن خیلی کمتر از گرفتن کارت پایان خدمت بود. حداقل برای گرفتن کارت پایان خدمت یک هفته ای سرمست بودم ولی چه فایده که خوشحالی ام بعد از دفاع به یک روز نیز نکشید و بر مخ ما الهام گردید که سرخط تازه ای ایستاده ام. بعد از آن هم مصائب مسیح در تحصیل دکتری در این وادی با همه بالا و پایین آن، گویی بازی تازه ای را باید آغاز کرد بازی ای که مثل مار پله است که اسیر چار دیواری شدن هم جزو آن محسوب می شود. شاید نتوان گفت بازی درست تر است گفته شود گرفتن یک حق که ضرورتی بنیادین دارد. حقی که برای خود متصور هستم که با تاسی به نیچه از آن به « حق ضروری بودن» یاد می کنم.
گزین گویه های نیچه
ـ کوته بینان نظام آموزشی در مقام مرجع دینی/ سراپای این دانش را به چه کار آید، اگر به فرهنگ نینجامد؟آری شاید به بربریت ( فریدریش نیچه ، کتاب تاملات نابهنگام)
ـ تف بر اراذل و اوباش دانش آموخته ای که از بیان این شرم دارند که « در این باره هیچ درنمی یابم ! در این باره هیچ نمی دان» ( فریدریش نیچه ، کتاب اراده معطوف به قدرت، کتاب سوم، فصل اول، گزین گویه 39)
ـ گواهی پیامدهای رو به بربریت نهادن دانش ها. آنها به آسانی در خدمت « منافع علمی» گم می شوند ( فریدریش نیچه ، کتاب اراده معطوف به قدرت، کتاب سوم، فصل اول، گزین گویه 23)
سرود ِ قديمي قحطسالي
شعری از احمد شاملو ـ کتاب مدایح بی صله
جُلپارهييست نان
به رنگ ِ بيحُرمت ِ دلزدهگي
به طعم ِ دشنامي دشخوار و
به بوی تقلب.
ببيني که گرسنه به بالين سر نهادن
گُواراتر از فرودادن ِ آن ناگُوار است.
آب
نوميدیست.
شرافت ِ عطش است و
تشريف ِ پليدی
توجيه ِ تيمم.
به جِدّ ميگويي: «خوشا عَطْشان مردن،
که لب تر کردن از اين
گردن نهادن به خفّت ِ تسليم است.»
تشنه را گرچه از آب ناگزير است و گشنه را از نان،
سير ِ گشنهگيام سيراب ِ عطش
گر آب اين است و نان است آن!
باید گریست
از اتئوكلس
ديگر از اين گذشته كه خدايان غم ما را بخورند،
نزد ايشان مرگ ما ستودهترين قربانهاست،
پس چرا با سرنوشت از در مداهنه درآييم باشد كه كار امروز را به فردا بيفكنيم.
مصنوعیت از دیدگاه دریدا
ترجمه : حمید پرنیان

ادامه مطلب
«آنارشيست» ، «ليبرتر» * نام گذاريهايي نه چندان دقيق
نویسنده : Jean-pierre GARNIER
آيا آنارشيسم از نو مد روز شده است؟ امري قابل قبول اگر واکنش هاي پليس و رسانه ها درمورد « آنارشيست-استقلال طلب» ها را مد نظر قرار دهيم و يا جايگاهي که پرچم هاي سرخ و سياه در تظاهرات جوانان يوناني کسب کرده اند. اما در اصل آنارشيسم به چه معني است ؟ آيا چارچوبي تئوريک است همانند آنچه پير ژوزف پرودن (Pierre-Joseph Proudhon) که سالگرد ٢٠٠ سالگي اش اين ماه فراميرسد ، تعريف مي کرد ؟ آيا بايد آنرا ايدئولوژي سازمانهائي مثل کنفدراسيون ملي کار اسپانيا و يا زنجيرن(Zenjiren) ژاپني تلقي کرد که در مبارزات دوران خودشان شرکت داشتند ؟ آيا بايد از جريان فکري اي پراکنده صحبت کرد که مبارزات سياسي و فرهنگي را آبياري مي کند و در اينجا و آنجا به آن کمي تندروي و ضديت با استبداد تزريق مي کند. تا جائيکه تعداد زيادي از رهبران سياسي چپ آنرا تصاحب کرده و فرصت طلبانه خود را « ليبرتر» مي خوانند. در حقيقت تمام اين ابعاد باهم ترکيب شده اند. شايد اين چنين نيز بتوان توضيح داد تناقضي را که مابين تعداد اندک آنارشيست ها در بيشتر جوامع ما و تداوم حضور ايده هايشان وجود دارد.
ادامه مطلب
سرپیچی مسری
نویسنده : کلر اوزیاس
به ندرت پیش می آید که آنارشیست ها، البته همراه با نیروهای دیگر، در مبارزات اجتماعی شرکت نکنند. آنها علاوه بر ایجاد مقر اتحادیه های کارگری، عشق آزاد و فعالیت های سندیکایی انقلابی و تمرد، بانیان اشکال جدید سرنگونی نظم موجود نیز هستند.
ادامه مطلب
جهاني سازي چيست ؟
نویسنده : ايناسيو رامونه
جهاني سازي چيست ؟ رودررويي اصلي دوران ما. قد علم کردن بازار برعليه دولت، بخش خصوصي برعليه خدمات عمومي، فرد برعليه جمع، خودخواهئ برعليه همبستگي.
از سويي ديگر، جهاني سازي با مکانيسم مبادلات تجاري اش، به هم وابستگي بيش از پيش تنگاتنگ اقتصادهاي بسياري از کشورها دامن مي زند. حجم صادرات و واردات همواره در حال افزايش است. اما جهاني سازي به ويژه شامل مبادلات مالي مي شود، زيرا که آزادي گردش جريان پول در آن تمام و کمال است. و بنا بر اين، بخش مالي بر طيف اقتصاد مسلط مي شود.
افراد دارا و توانمند براي سود دهي هر چه بيشتر سرمايه خود، دو راه دارند : يا در بورس سرمايه گذاري کنند (در هر بورسي در جهان، زيرا که سرمايه ها بي هر گونه مانعي جريان دارند) و يا در يک پروژه صنعتي (ايجاد يک کارخانه محصولات مصرفي). راه حل دوم ميزان متوسط سودي در اروپا حدود ٦ تا ٨ در صد به همراه مي آورد. در حاليکه با سرمايه گذاري در بورس، سودآوري ميتواند به سطح بالاتري برسد (درسال ٢٠٠٦ در فرانسه، بازارهاي بورسي افزايش سودي بالغ بر ٥١٧ درصد، در آلمان ٢٢ درصد و در اسپانيا ٦٣٣ درصد داشته اند).
با چنين تفاوت فاحشي، سرمايه داران ديگر حاضر به سرمايه گذاري در بخش صنعتي (همانجايي که محل آفرينش اشتغال است) نيستند. مگر آنکه اين سرمايه گذاري برايشان حدود ١٥ در صد سود سالانه به ارمغان بياورد. و اين در حاليکه ديديم که ميزان متوسط سود آوري براي اين نوع سرمايه گذاري در اروپا بين ٦ تا ٨ در صد مي باشد. چه بايد کرد ؟ مثلأ سرمايه گذاري در چين و يا در تايلند، کشور هايي که به واسطه دستمزد بسيار نازل شان امکان سود سرمايه گذاري اي تا ميزان ١٥ در صد و يا حتي بيشتر را ميسر مي سازند . به همين علت است که امروزه اين همه سرمايه گذاري در چين صورت مي گيرد.
و از آنجايي که هدف اين کنش ها، توليد با قيمت نازل در کشورهاي فقير براي فروش با قيمتي بسيار گران درکشورهاي ثروتمند است، سيلي از توليدات وارداتي براي فروش از « کشور ـ کارخانه » ها به سوي مثلأ اروپا سرازير مي شود. در اينجاست که اين فرآورده ها رقابتي نابرابر را با محصولات همگون که در قاره پير با هزينه سنگين تري به دليل حقوق اجتماعي کارگران (خوشبختانه) توليد شده اند، آغاز مي کنند. نتيجه آن است که شرکت هاي اروپايي ورشکست و بسياري از توليدي ها ناگزير تعطيل شده و مزد بگيران اخراج مي شوند.
برخي از کارفرمايان براي بقاي خود، تصميم به « جابه جايي » مي گيرند يعني مرکز توليد خود را به کشوري با دستمزد نازل انتقال مي دهند. اين امر در کشور هاي غني باعث بسته شدن کارخانجات و بيکاري مي شود.
به اين ترتيب، جهاني سازي همانند ساز وکاري براي تفکيک و رده بندي مداوم در زير فشار يک رقابت عمومي شده، عمل مي کند. اين رقابت ما بين سرمايه و کار است. سرمايه اي که به آزادي جريان دارد و انسان ها که کمتر متحرک هستند، از اين روست که سرمايه برنده مي شود.
همانطور که بانک هاي بزرگ در قرن نوزدهم و يا شرکت هاي چند مليتي در سال هاي ١٩٦٠ تا ١٩٨٠ عملکرد خود را به بسياري از کشورها تحميل نمودند، سرمايه هاي خصوصي بازارهاي مالي هم، اکنون سرنوشت بسياري از کشورها را در دست گرفته اند. و به نحوي مي توان گفت، سرنوشت اقتصادي جهان را.
بازارهاي مالي قادر به تحميل قوانين خود به دولت ها هستند. در اين صحنه نوين سياسي ـ اقتصادي، عنصر جهاني بر عنصر ملي و شرکت خصوصي بر دولت پيروز است. توزيع مجدد ديگر تقريبأ وجود ندارند و به ما گفته مي شود که تنها عامل توسعه، شرکت هاي خصوصي است. در سطح بين المللي هم فقط اوست که در صحنه رقابت به رسميت شناخته مي شود. به ما تأکيد مي شود که به همين دليل همه چيز بايد حول شرکت هاي خصوصي سازماندهي شود.
در يک اقتصاد جهاني شده، سرمايه، کار، مواد اوليه هيچ کدام خود به خود، عنصر اقتصادي تعيين کننده نيستند. امري که مهم شمرده مي شود، ارتباط بهينه بين اين سه عنصر است. براي برقراري اين ارتباط ، يک شرکت نه به مرزها توجهي دارد و نه به قوانين و تنها سود آور ترين نوع استفاده از اطلاعات، سازماندهي کار و انقلاب مديريتي را مد نظر دارد. بيشتر اوقات اين امر باعث شکاف همبستگي در بطن يک کشور شده وکار به آنجا مي کشد که منافع شرکت و منافع جامعه ملي از هم جدا مي شوند و منطق بازار و دموکراسي نيزاز هم فاصله مي گيرند.
شرکت هاي جهاني شده به هيچ وجه خود را مشمول اين امر نمي دانند ، آنها دست به پيمان کاري و فروش در سراسر دنيا مي زنند. اين شرکت ها خود را داراي ويژگي فرامليتي مي دانند که به آنها اجازه عملکردي با آزادي بسيار مي دهد. و اين ناشي از عدم وجود نهادهاي بين المللي با ويژگي سياسي، اقتصادي و حقوقي، قادر به نظم دادن با کار آيي در رفتار اين شرکت ها مي باشد.
از اين رو، جهاني سازي، گسست عظيم اقتصادي، سياسي و فرهنگي به شمار مي رود. جهاني سازي، شهروندان را تحت سلطه فرماني واحد قرار مي دهد : « خود را تطبيق دادن». بدون هيچ اراده اي براي بهتر فرمانبرداري کردن از دستورات بي نام و نشان بازار . جهاني سازي نقطه عطف اقتصاد گرايي است : سرشتن انسان «جهاني»، تهي شده از فرهنگ، معنا و بالاخره آگاهي از ديگري. و تحميل ايدئولوژي نئوليبرا ليسم به همه کره خاک.
امر روزمره و روزمرگی
ترجمهی سمانه مرادیانی
لینک به منبع
ادامه مطلب
زاد روز احمد شاملو (21 آذر)



جهان را که آفريد
من
آفريدم!
به جز آن که چون مناش انگشتان ِ معجزهگر باشد
که را توان ِ آفرينش ِ اين هست؟
من آفريدم.»
چهگونه آفريدی؟»
به لطف ِ کودکانهی اعجاز!
| به جز آن که رويتي چو مناش باشد |
|
| (تعادل ِ ظريف ِ يکي ناممکن |
جهان را
به اُلگوی خويش
بريدم.»
| که پرستش ِ من |
||
| همه |
||
| «برخورداربودن» است. |
||
| که زبان ِ من |
||
| همه |
||
| «امکان ِ سرودن» است. |
||
| مرا بر آسمان و زمين |
||
| قرار |
||
| نيست |
||
| چرا که مرا |
|
| مَنيّتي در کار نيست: |
به زبان ِ تو سخن ميگويم
و در تو ميگذرم.
تا معجزه را
| امکان ِ عشوه |
|
| بردوام مانَد. |
تصور انسان از خودش همان تصور او از خداست
نویسنده: لودویک فوئرباخ
برگردان: مهران فروتن
توضیح: در سه بخش گذشته به مطالعهی فصل «هستی کلّی انسان» پرداختیم. اینک پارهی اول «ذات کلّی مذهب» را میخوانیم.
آنچه تا اینجای کار در باب رابطهی کلی میان انسان با ابژهاش، و میان انسان و ابژههای محسوس، برشمردیم، به طور خاص در مورد رابطهی انسان با ابژهی مذهبی نیز صدق میکند.
آگاهیِ ابژه نظر به رابطهاش با ابژههای حواس، میتواند از خودآگاهی متمایز گردد؛ اما در مورد ابژهی مذهبی، آگاهی و خودآگاهی بهطور مستقیم بر یکدیگر منطبق میشوند. یک ابژهی محسوس جدا از انسان حضور دارد، اما ابژهی مذهبی در درونِ خود اوست ـ یعنی خودش یک ابژهی درونی و خودی است، یعنی فیالواقع نزدیکترین ابژه است و از اینرو ابژهای است که همچون خودآگاهی و وجدان کمتر و کمتر او را رها میکند.
ادامه مطلب
من همان مجنونِ مستِ یاغی ام
روز وشب محتاج جام باقی ام
کوئیر چیست؟
كتی آكر
ترجمهی پيمان غلامی
مقدمهی مترجم: بدن، بدنسازی، جنسیت، دوآلیسم، نهادهای سرکوبگر، کنترلی و انضباطی در قلمروی بدن موضوعاتی هستند که عمومن کتی آکر به آنها میپردازد. نویسندهای که هنوز آنچنان که باید رویاش کار نشده است. گرچه، بر روی سایر نویسندگان و نظریهپردازان مرتبط با ماتریالیسم جنسیت مانند مونیک ویتیگ و جودیت باتلر نیز بهصورت گسترده و قابل بحث کاری صورت نگرفته؛
و آنچه تاکنون از این طیف نویسندگان به فضای اندیشگانی کشور تزریق گشته است، تا آنجا که ذهنیتام یاری میدهد، شامل ترجمهی یک کتاب [آشفتگی جنسیتی از باتلر]، دو مقاله [ویتیگ (کسی زن به دنیا نمیآید)، آکر (زبان بدن)] و چهار مصاحبه [باتلر، آکر] در فضای اینترنت میباشد.
در تنها مقالهای که پیشتر از آکر خواندیم بحث منحصر به مفهوم بدن بود و نگاه ماتریالیستی آکر را نسبت به مفهوم جنسیت بهقصد براندازی نظام دوگانهانگار کنونی کمتر مشاهده کردیم. این مقاله مجموعهایست از نوشتههای کوتاهِ درگیر با مقوله جنسیتِ او. ضمنن تمامی توضیحات در پانوشتها و عبارتهای درون کروشه افزودهی مترجم است.

کتی آکر
ادامه مطلب



